خواننده گان نهايت عزيز!
اين نبشته در شماره دوم بيست و دوم دلو هفته نامه عياران در بلخ زيور چاپ يافته است از اينکه تعداد از خواننده گان استقبال نهايت زياد نمودند و تماس هاي مکرر با بنده داشته اند خواستم در اينجا نيز بگذارم و ميفهمم خالي از جزابيت نيست.
این نبشته با این مقدمه آغاز گردیده بود!
شايد تعداد از شما با پراگنده نبشته هاي من عادت کرده باشيد و شايد هم تعداد شما از روي بي مهري سرانگشت بر نبشته هايم بزنيد اما حقيقت همين است که ميخواهم ساده و پراگنده بنويسم زيرا اکثر از نويسنده گان عزيز آنقدر مغلق مينويسند و غلو ميکنند که خواننده بيچاره را سرگرادان و حتي گمراه مي سازند.
به هر حال اينبار ميخواهم سرگشاده نامه ي بنويسم حضور عالي مقام متقلب رئيس جمهور حامد کرزي. دوستان خوبم مسرت دارم از اينکه از من نميپرسيد چرا رئيس جمهور را متقلب گفتم و ميدانم که نيازي براي گفتن آن نيست اما از خفاشان شب پرستي که تمثيل پروانه گرد شمع را ميکنند و اطراف بيچاره رئيس جمهور را احاطه کرده اند و نمي گذارند چشمان کمبين او دورتر ها را ببيند ميطلبم که حتماً اين نامه را براي کرزي عزيز برسانند.
جناب رئيس جمهور! تازه احساس کرده ام آنقدر بد نيستي که توصيفت مي کنند بلکه اندک بدتر از آني که ميگويند زيرا به قول عوام دروغگوي دشمن خداست و جناب شما يکي از آن دروغپردازاني هستيد که نظيرش را کمتر ميتوان ديد.
جلالتمآبا! ميدانم با خواندن سطر بالا و خاصتاً واژه دروغگوي چشمانت کلان کلان ميشود و زبانت بند بند ميايد ولي باور دارم که مثل جناب وزيرت ... دهنت کف نميکند و آبش فرو نميريزد و خوشبختم از اينکه نامه ام را تر نميسازيد.
جناب رئيس جمهور! ميخواهم به عنوان مشت نمونه خروار دروغگويت را روي موضوع ظاهراً کوچک ولي نهايت بزرگ ثابت بسازم و از همه بخصوص خودت ميخواهم که از من نخواهيد زيادتر از اين بگويم و آن هم اينکه هنگام سوگند ياد کردند بعد از پيروزي تقلبي در اتنخابات رياست جمهوري ١٣٨٣خورشيدي که من در آنزمان هم از خودت به سبب نا به هنجاري ها متداوم متنفر بوديم و راي برايت ندادم به اساس گفتار قانون اساسي که بعد از دست کاري هاي فراوان اطرافيانت در چند موارد متعدد توشيح کرده بودي گفتي که: "دين اسلام را اطاعت و قانون اساسي را رعايت ميکنم" ضمن اينکه دين اسلام را اطاعت نکردي با دوستان خارجي ات يکجا در رها سازي عاملين دروغپرداز اسلام که اسلام عزيز را تنها از ريش و دستار مي شناسند نه از معنا و معاني آن نقش عمده را بازي کرديد که به طور نمونه از چشم پوشي ات از جنايت عبدالرحمن مسيحي و پرويز کامبخش مشرک ميتوان ياد کرد و در رعايت قانون اساسي بايد گفت که عمده ترين نقض قانون را شما متقبل شديد که ميتوان از دفعات گوناگون نام برد و من فکر ميکنم که خودت بيشتر ميداني و لازم نيست که شرح بدهم و وقت کدام نشست بي معني ات را بگيرم. راستي بايد بگويم که به خودت پشت دست زيرا استاد استادان هستي و همين تک تازي و در نظر نگرفتن قانون بود که باز هم برنده انتخابات شدي و بايد هم تحسينت کرد و آفرين بر دست نشانده گانت در کميسيون غير مستقل انتخابات گفت. وچيزي را که خيلي جالب هم نبود و ما شنيديم و از قبل گمان ميکرديم که روزي چنين کاري انجام خواهد پذيرفت آتش گرفتم چند پايه رايانه (کمپيوتر) و در مجموع نتايج ثبت شده انتخابات رياست جمهوري در ليست هاي عمومي رايانه يي (کامپيوتري) در کميسيون غير مستقل انتخابات افغانستان بود که يکبار ديگر براي خودت و کاسه ليسان گرد ميزد مبارکباد ميگويم زيرا امروز برنده واقعي محسوب ميشوي که نيستي. هرچند که موضوع ليست هاي عمومي نتايج آرا را دست نشانده گانت در آن کميسيون رد کردند.
جناب عالي ميخواهم بگويم که بدت نيايد که چند بار از تقلب کردنت ياد کردم چه کنم پيش من و ملتم که رئيس جمهور نيستي ولي اينکه رئيس جمهور خطابت ميکنم روي چند موضوع است. اول اينکه نميتوان با شاخ گاو مقابله کرد و ديگر اينکه نميخواهم نان چوپان را بخورم و چيزيکه بسيار مهم است اينکه زور و تفنگ ندارم که بگويم رئيس جمهور نيستي. اما اينکه در بالا آمده است باور کن که گفتار من نيست بلکه بيچاره قلم خسارت اش را به گردن گرفته است هر چه برايش گفتم (براي قلم) چنين ننويس! گفت: "به خداي که مرا آفريده و بنامم سوگند ياد کرده است" که حقيقت را ميگويم، من هم گذاشتم که هرچه مينويسد بنويسد و من کاري ندارم پس باور کنيد که من مقصر نيستم.
راستي جناب عالي مقام! ميخواهم بگويم در پهلوي اينکه دروغگوي هستي وعده خلاف هم هستي شايد بين اين دو واژه فرق چنداني نباشد ولي مطمينم که فرق دارد. يکي از وعده خلافي هايت همين است که گفته بودي و يادم است که در يکي از نشست هاي خبري ات بود که فساد را از افغانستان ريشه کن خواهم کرد و با تروريستان خواهم جنگيد شايد دقيق همين جملات نبود ولي محتوايات صحبتت همين بود. امروز مي بينم با وجوديکه فساد را ريشه کن نکردي در درون فساد فساد ديگري را ايجاد کردي و نمونه بارز آن همين انتخابات گذشته و همين کابينه جديد است. در گذشته ها کابينه خودت را گپ ميداد و خودت ملت را و بعيد نيست که امروز هم همين قسم باشد زيرا تعداد از وزراي نا بکارت امروز هم در کابينه حضور دارند ولي تو و کابينه ات نبايد فراموش کنيد که ملت من امروز ديگر آن ملت نيست که بلوغيت سياسي نداشته باشد بلکه بهتر و بهترتر از هرزمان گذشته اند و فريب نميخورند ولي اينکه تو و کابينه ات را پذيرفته اند يکنوع از بازي هاي سياسي شان است زيرا ميخواهند براي جهانيان بگويند که در افغانستان امروز چه ها ميگذرد و ثابت بسازند که ديگر شما کار کرده نميتوانيد.
کرزي بزرگ! ميخواهم برايت توصيه کنم از فساد که در مجالس بزرگ ياد ميکني ديگر لازم نيست که بار بار تکرار کني زيرا من فکر ميکنم که تو بايد از گفتارت کم بسازي و به عملت اضافه کني شايد يگانه راهي بردت همين باشد و يقيناً که وقت زياد داري وگرنه مثل شاهان غدار ديروز فردا خودت مورد توهين فرزندان افغانستان قرار خواهي گرفت و حتي لعنت برايت خواهند فرستاد.
راستي آقاي متقلب! در سطور بالا از تروريزم ياد کردم و خودت گفته بودي که با تروريستها ميجنگي چه شد که امروز براي مذاکره آماده گي ميگيري شايد شنيده باشي که يگانه راه آوردن صلح مذاکره است اما سوال اينجاست که مذاکره با کي؟ شايد ساده جواب بگوي با طالبان، اما با کدام طالب؟ طالبان که ديروز خودت مشمول صفوف جنگي شان بودي و با حکومت نيم پاي استاد رباني ميجنگيدي؟ طالبان که پدر بزرگوارت را شهيد ساختند و يا با طالبان که تحت امر ملا عمر بودند و امروز هم در زادگاهت زير فرمان برادرت جميل کرزي به نفع حکومت تقلبي ات فعاليت دارند؟ از نظر من که فرق بين آنها و تروريستان که تو به عنوان آشتي ناپذير ميشناسي چندان نيست، آنها هم تروريست هستند و آدم ميکشند و اين سه گروه هم، آنها هم قاچاقبر مواد مخدر هستند و يگانه تمويل مالي شان از راه هاي غير مشروع است اين سه گروه هم، شايد فرق تنها به زبان شان باشد ولي نبايد فراموش کني که هر دو برادر اند و به قول مردان قديم "دو پانزده يک سي".
کرزي صاحب! من متيقنم که خودت آدمي خوبي هستي و چيزهاي را هم ميفهمي و مثل بعضي از وزراي کابينه ات کور مغز و نا فهم نيستي و معلوم ميشود که در جواني ات هم مثل بچه گک هاي امروز که ارگ رياست جمهوري ات را در قبضه خود دارند و به نام هاي اين و آن هر روز به نماينده گي خودت به پرده هاي تلويزيون ظاهر ميشوند و صحبت هايشان با صحبت هاي تو کاملاً متضاد است کلان کار هم نبودي ميخواهم به عنوان يک جوان که بيشتر درد ملتم را درک ميکنم نه به عنوان تحليل گر ان سياسي که تنها با يک نکتايي و دريشي مفشن و قيافه هاي غجيب و غريب غربي و شرقي و يا هم با لباس هاي ملي که در حقيقت ملي نيستند و زير آن لباسها معامله گران کار کشته وجود دارند به ياوه سرايي هاي بي مورد ذهنيت ها را مغشوش ميسازند آهسته برايت بگويم که: "بادار قند از همين شورباي چرب تير شو و با طالبان مذاکره نکن اگر فکر کردي که تنها حيثيت و آبروي از دست رفته ات را با مذاکره بدست مياوري فکر باطل است و انجام آن هم محال و اگر ميخواهي روز گزراني کني به لحاظ خدا دست از سر ملت بردار و بگذار که ديموکراسي واقعي نهادينه شود و مردم خود حکومت نمايند".
راستي کرزي صاحب! شنيده ميشود که بعد از نيمه هاي شب امر تعرض بر حريم طالبان را در مارجه و نادعلي هلمند داده ي و امروز اين عمليات نظامي وارد ششمين روز خويش گرديده است و نا هنوز همه نيرو هاي پانزده هزار نفري ناتو و وزارت دفاع افغانستان نتوانسته است که آن شهرستان ها را تصرف کامل نمايند و از سوي ديگر هم گزارشات ضد و نقيض وجود دارد که ملا عبدالغني برادر معاون عملياتي ملا عمر و مسؤول مالي طالبان و القاعده در افغانستان از پاکستان توسط نيرو هاي امنيتي گرفتار گرديده است چه فکر ميکني که اين هر دو موضوع روند مذاکره با طالبان را مختل نمي سازد؟ از نظر ما اگر خودت ميخواهي مذاکره و صلح نمايي لازم نبود که بيچاره طالبان را که از طرف رهبران القاعده و تروريستان اجير گرفته شده بودند بکشي و يا هم اسير بسازي زيرا براي خودت بيشتر معلوم است که تروريستان اصلي از منطقه وقت فرار کرده بودند و جز چند نفر مظلوم کسي ديگر نبود که کشته و يا اسير شدند.
و چيزي جالب که در اين عمليات ديده شد و خودت خوبتر درک کردي که يک قواي غير قابل باور براي همه آماده شد و پانزده هزار نظامي در مقابل چهارصد تا يکهزار نفر طالب که بعداً ديده شد اصلاً در مارجه و نادعلي وجود فزيکي نداشتند حمله ور شدند.
جناب کرزي عزيز! در اول گفتم که اصولم پراگنده نويسيت در اينجا يادم آمد که بپرسم چطور هستي با جنايت کاران جنگي؟ آنانيکه ديروز به جنايت ضد بشري متهم بودند و در انتخابات رياست جمهوري بعد از گرفتن وعده هاي بسيار از سوي جناب شما حمايت شان را از نامزدي ات اعلان داشتند و يکبار ديگر نام هاي خود را در جدول خائنين ملي ثبت نمودند، ناراحت خو نيستي؟ ولي من مطمينم که سخت نا راحت هستي شايد از افراد مسلح شان، شايد هم از بي بند و باري و ايجاد گروهک هاي مسلح غير مسؤول و يا هم چندين مورد مثل اين. راستي يادم رفت که بگويم چند شب پيش از طريق يک از رسانه کاملاً حزبي ديدم و شنيدم که يکي از همين عالي جنابان که قبلاً نامش در ليست سياه حقوق بشر درج شده بود در مورد خودت و فداکاري خودش در مقابل تو سخن ميگفت و سخت ناراضي بود که نامزادان معرفي شده اش از پارلمان راي اعتماد نبرده بودند و او بيچاره از خودت ميدانست و کساني که واقعاً در فقدان رهبري سالم قرار داشتند و از روي نافهمي سر ميجنباندند و جالبتر اينکه چند ساعت بعد خودت فرماني را در مورد سرپرستي چندتاي از نامزد وزراي رد شده از پارلمان در وزارت خانه ها صادر کردي و ما فکر کرديم که ترسيدي (گپ پيش خود مان باشد که چنين هم بود). چه فکر ميکني اشتباه نکردي. من که فکر ميکنم گردن ميجنباني و ميگويي راستي که اشتباه کردم. و من ميگويم اگر همين منوال پيش بروي و همين مشاوران ابتکاري ات باشند بيشتر از اين هم اشتباه ميکني (در کاري که خير باشد نبايد معطل کرد و اشتباهات تو به خير ملت است و ميدانند که خودت و هم پيمانانت چه نقشه هاي را در سر داريد).
به هر حال کرزي صاحب دلم ميشه که از حملات تروريستان و انتحاريان که ارگ رياست جمهوري ات را در معاصره خود گرفته بودند ياد نمايم اما ميدانم که دل همه را گرفته است از يکسو حملات تروريستي و انتحاري از سوي ديگر ببرهاي کاغذي که به ناحق کرسي هاي وزارت خانه هاي کليدي امنيتي را بند انداخته اند و کاري از دست شان ساخته نيست. وقتت را زياد نميگيرم ميدانم زياد دود کردي خداوند نگهدار خودت.
با صميميت
نویسنده حسیب احمد حاجتی در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ساعت 12:49 موضوع | لینک ثابت
ببر هاي کاغذي يا وزراي امنيتي
در پيوند با حملات تروريستي دوشنبه بيست و هشتم دي ماه ١٣٨٨ خورشيدي (بيست و هشتم جدي)
در نخست ميخواهم مراتب همدردي خويش را با خانواده هاي قربانيان حملات تروريستي دوشنبه بيست و هشتم دي ماه سال روان خورشيدي که به نا حق قرباني حکومت فاشيستي کرزي و کرزي ها گرديده اند ابراز بدارم.
من منحيث جوان افغان در برابر ملتم مسووليت فراوان دارم و ميدانم که با نوشتن چند سطر و يا صفحه رفع مسووليت نميشود اما تنها چيزي را که در توان دارم همين سفيد کاغذ است و همين شکسته خامه.
ميدانم که ملت امروز نهايت رنج را متقبل گرديده اند زيرا نازنين فرزندان عزيز شان را در حملات وحشي يانه تروريستان مهاجم از دست داده اند. همين لحظه که مينويسم تصاوير وحشتناکي را از سوختن دکاکين و دواير دولتي که ملتم سهم زيادي را نسبت به کساني که ساکن افغانستان نيستند ولي سنگ افغانيت را بر سينه ميزند در آن دارند از شبکه هاي مختلف تلويزيوني به شکل زنده مشاهده ميکنم واقعاً برايم دردناک است زيراي ميدانم که تعداد از هموطنانم ناحق قرباني اين حملات گرديده اند.
در اين حملات چيزي که زياد جالب است گشت و گذار علني افراد مهاجم و انتحاريست که به صورت آشکارا خود را انفجار ميدهند و در تفاوت کلي با حملات ديگر در ماه هاي قبل قرار دارند و بدون اينکه اعتنايي بر افراد امنيتي نمايد از ساختماني به ساختمان ديگر ميروند و بروي افراد ملکي شليک مي نمايند.
همه در جريان قرار دارند که چندي پيش شش خود رو ضد گلوله از مربوطات شهر کابل توسط تروريستان به سرقت رفت و حتي در مجلس نماينده گان اين موضوع ياد گرديد و براي وکلاي مردم هشدار خطر داده شد. در اين مورد پرسشهاي به ميان ميايد که آستان بوسان کاخ سفيد چون وزيران داخله و دفاع افغانستان در اين چند روز چه اقدامات را در رابطه نموده اند؟ که بدون شک پاسخ همان نه است و اوشان مصروف کمپاين در بين پارلمان براي احراز سمت هاي وزارت خانه هاي ديگر بده اند. در اين جا نبايد آنعده وکلاي مردم در پارلمان که براي اين خائينان ملي راي اعتماد داده اند خفه شوند که برايشان مرگ بفرستيم زيرا تعداد از آنها خود فروخته گان مزدوري اند که براي بقاي حيات کثيف شان معامله هاي عريان و غير عريان را نموده اند و يکبار ديگر مرگ بر ايشان که راي اعتماد خويش را در مقابل پولهاي گرفته شده از سوي وزراي ناکام داده اند و خون مردم را مينوشند. شايد بگويند که پول نگرفته اند ولي نبايد فراموش کرد که بدون پول آوردن راي اعتماد محال بود زيراي خود آن وزيران ناکام ميدانستند که ديگر موفق براي کسب آراي اکثريت نميشوند از همين رو پول دادند و راي خريدند و امروز خون مردم از نا کارآيي ايشان ريخته ميشوند.
میخواهم برای این جناب وزیران محترم بگویم که عالی جنابات شما که امنیت خود را گرفته نتوانید چگونه میتوانید ملت را که هر لحطه آبستن امید بر آینده های درخشان میگردند اطمینان بخشید که امنیت و صلح برایشان میاورید؟ چگونه میتوانید بگوید که شما کار میکنید؟ حناب وزیر محترم دفاع یکروز منزل شخصی شما را دزد میزند و دیگر روز فرزند شما بر اختلاس گیر میاید چگونه وزارت است که میکنید؟ جناب وزیر داخله امروز که خودت برای سوگند میرفتی که خدا کند از خانه بیرون شده باشی و یک لحظه درد ملت را حس کرده باشی اگر این حملات صورت نمیگرفت شاید در سوگندت میگفتی که برای ملت خدمت میکنی ولی نباید فراموش کنی که چند بار سوگند خدمت به ملت را یاد کرده یی ولی این نتیجه سوکند یاد کردنهایت و خدمت کردنت به ملت است.
درست چند متر دورتر از ارگ ریاست جمهوری بادارت این حملات رخ میدهد سوگند میخورم ولا که به جای بادرات میبوردم یک لحظه هم مهلتت نمیدام و فوراً از وظیفه سبکدوشت ... مطمین باش شوخی نمیکنم.
اگر از موضوع دور نرويم يکي از مسايل مهمي که چند روز بعد در کنفراس لندن روي آن تاکيد صورت خواهد گرفت مذاکره با طالبان است و احتمال دارد روي مسله حذف نام گلبدين حکمتيار و ملا عمر از ليست سياه جنايت کاران جنگي و تروريستان صحبت صورت گيرد ولي نا ترس بايد گفت که اين درست پاسخ دندان شکن است از سوي طالبان و تروريستان براي جامعه جهاني و حکومت فاشستي کرزي که براي مذاکره آماده گي ميگيرند.
اين وقتش است ببر هاي کاغذي که بر کرسي هاي وزارت امنيتي چون داخله و دفاع تکيه زده اند ضعف خود را کتمان نکنند و وجدانند از اين بيش کاري نکرده از سمت هاي شان کنار روند و يا هم رئيس جمهور متقلب دستهاي شان را گرفته از سمت هاي شان بر کنار کند ولا که به دولتداري اش صدمه وارد کنند زيرا يگانه راهي محبوبيت کرزي در بين مردم همين است و بس و گر نه صفحات تاريخ افغانستان از جنايات و نام بدي هاي کرزي در آينده هاي نزديک پر خواهد شد و حامد کرزي مانند شاهان غدار در قبر هم آرام نخواهد خوابيد.
دوستان و خواننده گان عزيز هرچه بگويم کم است ولي شما شاهد باشيد که من اين همه را وجدانند نوشته ام زيرا ميدانم ملتم قرباني سياست هاي سياست پردازان کله کدو و اوباشهاي ارگ رياست جمهوري کرزي بيشتر از اين ميگردند.
حسیب احمد حاجتی
مزار شریف - افغانستان
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت
دوستان نهایت عزیز بیشتر از هفت ماه میگذر که نیامده ام امید معذرتم را بپذیرید
راستش مصروفیت های زیاد داشتم که نتوانستم بیایم ولی خدا شاهد است که همیشه بیادم بودید
این هم تازه نبشته ام که حضور شما گذاشتم امید استفاده خوب شود
مختصر سوانح فرزانه فرزند بليهکا کهن استاد شهيد عبدالقادر ذبيح الله
بلخ کهن انتظار فرزندي را داشت که روزي گام هاي استوارش را بر سنگ پايه هاي بلند قامت اش بکوبد و ياد آور عهد رستم داستانش گردد. که چنين شد و انتظار بلخ بامي پايان يافت. اين درست در سال ١٣٣٠ خورشيدي اتفاق افتاد و محمد صديق را خداوند (ج) فرزندي داد که انتظار بلخ با آن پيوند داشت.
محمد صديق فرزندش دلبندش را عبدالقادر نام گذاشت که بعد ها به ذبيح الله شهرت يافت. عبدالقادر آوان طفليت اش را در آغوش گرم خانواده در گذره مسوم به خيرخواه يکي از نواحي بزرگ شهر زيباي مزارشريف سپري کرد. هنوز پانزده سال از عمر عزيزش سپري شده بود که دوره نخستين آموزشهايش را به اتمام رسانيد.
سال ١٣٤٥ خورشيدي زماني بود که روح بزرگ اش بر جسم کوچک و طفلانه اش تلاطم عظيمي را برپا کرد و عبدالقادر را واداشت تا راهي مکتب اسلام گردد.
در سال ١٣٤٨ که هنوز هجده سال داشت و تازه پشت لب سياه کرده بود با علاقه فراوان بعد از سپري کردن آزمون بزرگ درسي به دارالعوم اسد الله الغالب حضرت علي (رض) يا مدرسه اسديه راه يافت و مشغول فراگيري تعليمات اسلامي گرديد.
دهة چهارم قرن يکهزار و سيصد خورشيدي يعني بين سالهاي ١٣٤٠ تا ١٣٥٠ درست دوره ي بود که نهضت اسلامي سياسي خويش رسيده بود و هسته گذاران اين نهضت چون استاد شهيد غلام محمد نيازي تشکل را زير نام نهضت جوانان مسلمان تاسيس نموده بودند. هرچند مرکزيت اين نهضت دانشگاه کابل بود اما عبدالقادر با درک مسووليت به زودترين فرصت عضويت آنرا کسب نمود و نماينده گي آن نهضت را در بلخ مخفييانه گشود و خود رهبري جوانان مسلمان را به عهده گرفت.
چهار سال بدين گونه سپري شد تا اينکه در سال ١٣٥٢ با تاسيس نظام جمهوريت دارالعلوم اسد الله الغالب را به اتمام رسانيد و آرزوي آموزگار شدن را کرد تا از طريق مسلک مقدس آموزگاري مصدر خدمت خلق الله گردد اما حکومت آنوقت وي را به اتهام تحريک جوانان عليه حکومت به زندان انداخت. در زندان مورد شنکجه زندانبانان بيرحمانه قرار گرفت و يکسال را بدون ثبوت جرم سپري کرد.
عبدالقادر هنوز در زندان بود که حادثه وحشتناک بيست و سوم ثور ١٣٥٣ خورشيدي رخ داد و رهبران نهضت اسلامي به شمول بنيانگذار آن استاد شهيد غلام محمد نيازي دستگير و راهي زندان پلچرخي گرديدند و استاد برهان الدين رباني رئيس اجرائيه جمعيت اسلامي راه هجرت در پيش گرفت. رهبران نهضت هنگام تحقيق از شناختن عبدالقادر در بلخ امتناع ورزيدند و همين باعث شد که عبدالقادر از زندان رها و به آرزوي قبلي اش که همانا آموزگار شدن بود برسد و در ليسه باختر مزارشريف مقرر گردد.
استاد عبدالقادر ضمن اينکه آموزگار بود وظيفه سترگ ديگري را نيز به عهده داشت و آن عبارت از تربيت فکري جوانان و رهنمائي آنها به راه هاي دين مقدس اسلام بود که به دوش خود ميکشيد و شاگرداني زيادي را در اين راه تربين نمود و هسته هاي کوچک و بزرگي جوانان مسلمان را تاسيس کرد تا اينکه حادثه فراموش نا شدني هفتم ثور ١٣٥٧ خورشيدي به وقوع پيوست.
استاد عبدالقادر بعد از اين حادثه بر تصاميم خويش دقت کامل بخشيد و جوانان را براي آگاهي دهي بيشتر از وضعيت سياسي آنوقت افغانستان و منطقه گرد هم جمع کرد حتي که در روزهاي جمعه منزل شخصي استاد بزرگ محل جر و بحث هاي اسلامي و سياسي گرديده بود.
استاد بزرگ يکبار ديگر مورد توجه حکومت کمونيستي وقت قرار گرفت و از سوي والي آنزمان ولايت بلخ فرا خوانده شد ولي استاد عبداقادر از فراخواني والي جهت بازپرسي امتناع ورزيده و جوابيه رد ميفرستد و راه هجرت در پيش ميگيرد و با دو تن از همراهانش که به احتمال قوي يک از آنها مجاهد شهيد سيف الرحمن ايزد پناه که بعداً معاون جبهات ولايت سمنگان گرديد راهي شهر پشاور پاکستان که در آن وقت يگانه محل امن براي مجاهدين افغانستان بود ميگردد و با همرزمان جديد خويش آشنائي پيدا مينمايد.
استاد عبدالقادر لقب ذبيح الله به خود بر گزيده بود. وي سياس مدبر، انديشور توانا، استاد ورزيده و مرد با تقوا بود. حرکات اديبانه، سخنراني هاي قاطع و تصميم گيري هاي برگشت نا پذير اش همه همرزمانش را بر آن داشت تا وي را آمر صاحب صدا بزنند و در پهلوي قهرمان ملي بنام آمر صاحب بلخ شهرت يافت.
همين خصايل نيک و مدبرانه وي بود که در ماه هاي هجرت توجه همه رهبران جهاد خاصتاً استاد عزيز اکادميسين پروفيسور برهان الدين رباني رهبر معظم حزب جمعيت اسلامي به وي بيشتر شد. بعد از آشنائي کامل استاد ذبيح الله به عنوان امر جبهات بلخ برگزيده شد و راهي بلخ بامي گرديد. در مسير راه از جبهات بغلان نيز ديدار به عمل آورد و با شير افسانوي پنجشير احمد شاه مسعود بزرگ ملاقات کرد. در اين ملاقات هر روي استراتيژي معين، حملات چريکي و پارتيزاني، و کشانيدن دامنه ي عمليات به شهر ها توافق نمودند.
استاد عبدالقادر ذبيح الله در بازگشت از ولايت بغلان وارد سنگرهاي داغ جبهات ولايت سمنگان گرديد و با محترم مولوي محمد ظاهر امير جبهات سمنگان ديدار کرد و چند شبي را در ولسوالي خرم و سارباغ آن ولايت گذراند و دو باره راهي تنگي مارمل گشست و قرارگاهي دايمي ساخت و جنگ عليه حکومت مزدور را تشديد بخشيد ولي نظر به سنگيني جنگ با مشورت آمر صاحب مسعود بزرگ مقر جبهات خويش را به ولسوالي شولگره انتقال داد و در تنگي مارمل نيز تعداد از همرزمان خويش را بر جنگ عليه قشول سرخ اتحاد جماهير شوروي وقت واداشتو خودش راهي شولگره گشت و تا اخرين لحظات زنده گي با افتخارش در آنجا ماند.
استاد ذبيح الله ضمن اينکه رهبري جبهات ام البلاد را به عهده داشت در نبرد هاي سنگين ديگر در مناطق شمالي افغانستان نيز شرکت نمود که ميتوان از اشتراک شان در نبرد پيروزمندانه ولسوالي اندراب ولايت بغلان به نکويي ياد کرد. برگشت استاد ذبيح الله را از نبرد اندراب درست اوايل سال ١٣٥٩ خورشيدي ميگويند که بعد از آن موفقيت هاي چشمگيري مجاهدين بلخ نيز قشون سرخ و حکومت مزدور آنها را دست و پاچه ساخت که ميتوان از فتح قريه شاديان توسط راد مردان مجاهد بلخ ياد نمود.
فتح قريه شاديان توسط مجاهدين شجاع دولت وقت را وا داشت تا حملات شديدي را در سال ١٣٦١ بر مواضع مجاهدين انجام بدهند که خوشبختانه بر نفع مجاهدين سلحشور نمام شد. اين جنگ که با پشتباني مستقيم سپاه چهلم قشون سرخ شوروي سابق همراه بود هفده شبانه روز دوام پيدا مي کند و مجاهدين با گرفتن غنيمت هاي هنگفت قريه جات اطراف سنگر هاي شانرا يکي پي ديگر فتح مي نمايند.
استاد ذبيح الله بعد از ختم جنگ از راه صعب العبور کوهستاني عازم جبهات پنچشير ميگردد و با مرد مقاومت مسعود بزرگ روي طرح توسعه جبهات بلخ، آموزش مسلکي نظامي مجاهدين، ساختن سيستم اداري و مالي شفاف صحبت مي نمايند و در بازگشت از پنجشير جبهات خود را در مناطق شولگره، زارع، همرخ و آقکبرک تاسيس ميکند و همرزمان با وفايش چون شهيد زنده ياد مولوي محمد علم، استاد عطا محمد نور و فرمانده علم خان آزادي همگام در توسعه جبهات جنگي مجاهدين به پيش ميروند.
ديري از اين عملکرد نيک نميگذرد که دستان پليد شيطاني از آستين نا ميمون گرگ صفتان مهاجم بيرون ميايد و در خزان سال ١٣٦٣ خورشيدي (٢٣/٩/١٣٦٣) آن الگوي شجاعت و مردانه گي را طي يک عمل تروريستي (ماين گذاري در موتر عاملش) نا جوانمردانه همراه با تعداد از همراهانش شهيد ميسازند.
انا الله انا اله راجعون
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه سی ام آذر 1388 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزیز دیرباد آمدم معذرتم را بپذیرید
مطلبی که هم اکنون مطالعه می فرماید نامه یست که با تمام یاس و نا امیدی نوشته ام عنوانی هفته نامه جبهه ملی افغانستان و در شماره ( ) نهم ثور ۱۳۸۸ به نشر رسیده است و اینک خواستم بعد دیر باد در این جا هم بگزارم تا کسانی که تا هنوز نخوانده اند بخوانند و مرا یاری رسانند. انشاالله که با مطالب جدید خدمت میایمُ همچنان جا دارد از دست اندرکاران هفته نامه جبهه ملی بخاطر نشر این نامه ابراز سپاس نمایم
بنام خداوند بخشنده و مهربان
عالی جنابان و رهبران عزیز ملت افغانستان در جبهه ملی! من یکی از طرفداران سرسخت جریان سیاسی شما هستم که در حقیقت یک جریان سیاسی ملی است و خودم را با افتخار یکی از کسانی میدانم که همکار و همیار آن جریان پذیرفته شده به سطح ملی باشم.
با هیچ یک از سران جبهه ملی دشمنی ندارم و هیچ کس را از آن جبهه دشمن خودم و ملتم نمیدانم هر چند هستند کسانی که در گذشته های دور و نزدیک دست هایشان آلوده به خون ملت افغانستان است ولی جای خوشی و مسرت است که امروز به اشتباهات گذشته خود پی برده اند و دست به دست برادران مجاهد شان داده و در یک وفاق ملی و اجماع سیاسی ملی گرد هم آمده اند و به سرنوشت و آینده مردم خود می اندیشند و من در درگیری های گذشته و حال مقصر هیچ افغانی را نمیدانم بلکه مقصرین اصلی کسانی بودند و هستند که دست های مریی و نا مریی شان در جریانات سیاسی افغانستان کار میکرد و ملت افغانستان را برباد و متضرر ساخت.
نامه را که اکنون در دست شماست تنها نامه گلایه آمیز نیست بلکه نامه است که من ها و ماها را متوجه همه اشتباهاتی میسازد که در هفت سال حکومت اقای کرزی و تیم های کاری غربی و شرقی شان رخ داده است.
عالی جنابان من جریانات چند روز گذشته را در جبهه ملی اندک زیر نظر دارم که به ضم خودم مطالعه و تحلیل مینمایم هرچند تا هنوز تحلیل گر سیاسی نیستم.
موضوع که میخواهم بالایش اندک بحث نمایم کاندیداتوری محترم داکتر صاحب عبدالله عبدالله است که واقعاً در های امید را بروی مردم و ملت میگشاید و من عقیده دارم که اگر انتخابات شفاف و واضع باشد برنده انتخابات داکتر عبدالله خواهد بود و یا اگر مثل دفعه قبل که من یکی از ناظرین حزب افغانستان نوین در آن بودم باشد یقیناً کسانی برنده میشوند که ملت آنها را نمیخواهد.
اخیراً من و تمام مردم افغانستان و جامعه جهانی شاید مخالفت های محترم مارشال محمد قسیم فهیم در ارتباط با کاندیداتوری داکتر عبدالله از طرف جبهه ملی بودیم که راستی نا امید کننده و مایوس کننده است. طبعاً جریانات سیاسی خاصتاً انتخابات در کشور چون افغانستان باید رای زنی های جدی را در پی داشته باشد که من فکر میکنم رای زنی های سیاسی برای انتخابات و شخص کاندیدا در بین جبهه ملی نه تنها جدی نبوده بلکه حتی جدی هم شمرده نشده است.
در انتخابات گذشته ما در مزار شریف شاهد بودیم که مارشال صاحب فهیم پیش از کاندیداتوری محترم محمد یوسن قانونی خطاب برای مردم بلخ گفت: یک رای دارم و یک انتخاب که کرزی میباشد ولی دیر نگذشت که موضوع پست معاونیت اول و وزارت دفاع ملی جنجال برانگیز شد و مارشال صاحب جهت خود را تغیر داد و از کاندیداتوری محترم قانونی حمایت نمود آن هم در چه شرایطی و چه مدت زمانی که همه شاهد هستیم و در حقیقت این امیدی بود برای مردم افغانستان که یکبار دیگر رهبران جهادی شان دست به دست همدیگر داده بودند و کاندیدای واحد خود را برای مردم معرفی نمودند. امروز هم مردم و ملت افغانستان همان امید را داشتند از رهبران خود خاصتاً رهبران جبهه ملی افغانستان ولی هشدار محترم مارشال صاحب مبنی بر از هم پاشی جبهه ملی واقعاً نگران کننده است.
امروز ما شاهد دیگر گونی های دیگر هستیم که ائتلاف بین حزب وحدت اسلامی به رهبری محترم محقق و جنبش ملی به ریاست سید نورالله که در حقیقت یکی از اعضای فعال جبهه ملی است که جبهه دارد به چند پارچه گی مبدل میگردد. ولی نباید فراموش کنیم که این جبهه خون بهای هزان هزار شهید است که در راه استقلال و آبادانی افغانستان جان های شیرین خود را از دست داده اند. اگر پشتون بوده اند و یا تاجک، اگر ازبک بوده اند و یا هزاره و یا اگر هر کسی از هر ملیتی بوده باشد بلاخره افغان بوده اند و برای افغانستان خون ریختاندند و در اخیر خوشبختانه به وفاق ملی رسیده اند پس نباید بگذاریم که امید ها و امیدواری های آنها به خاک فرو ریزد.
ما در انتخابات گذشته، از حمایت خود (در ابتدا) از حامد کرزی چه به بدست آوردیم آیا ما را دوباره مقام و چوکی داد؟ آیا برای ما و شهدای ما خدمت کرد؟ آیا مردم ما را از فقر و بدبختی نجات داد؟ آیا افغانستان را آن چنان که باید میبود ساخت؟ آیا فساد اداری و مالی را از ادارات دولتی برچید؟ آیا مبارزه با تروریزم را جدی گرفت؟ آیا با کشت مواد مخدر جدی برخورد کرد؟ آیا قاچاقبران مواد مخدر چون جمیل کرزی را به پنجه ها قانون کشاند و آیا... که من به همه این سوال ها یک جواب دارم که آن نه است. پس سود چه است که ما امروز از برادر خود حمایت نکنیم و باز آب بر آسیاب دشمنان جهاد و مقاومت افغانستان اندازیم.
شاید یک تعداد از خواننده گان بر بعضی از سولات جواب های مثبت داشته باشند که من با آنها کاری ندارم ولی باید بگویم که اگر در بلخ و یا سایر ولایات کشت مواد مخدر به صفر تقرب یافته است آن از کوشش مردم و رهبران محلی بوده است نه پایمردی و تلاش دولت و کابینه مرکزی در این راستا. اگر امروز اندک بازسازی در بعضی از ولایات شده است آنرا مردم کرده اند و رهبران محلی نه دولت. شاید گفته شود که زمینه این همه را در آن ولایت دولت فراهم نموده است که من مخالف ام اگر به جای آقای کرزی یک جسم و یا شی بی جان هم میبود و رئیس جمهور میشد این همه صورت میگرفت برای این که جامعه جهانی در کنفرانس بن تعهد نموده بودند برای افغانستان کار میکنند.
به هر حال امروز اکثر جوانان که من با ایشان سر و کار دارم به کلی از نابسامانی ها و اختلافات جبهه ملی ناراضی هستند. امروز اکثر مردم بعد از اعلام عدم حمایت مارشال صاحب از داکتر عبدالله به این باور شده اند که افغانستان به کام پلید نفت فرو میرود و باز کسانی که در گذشته مشاورین و یا کارمندان شرکتهای نفتی امریکا چون یونیکال بوده اند دست به قدرت افغانستان خواهند زد و کاسه ی امید های مردم را لبریز از ناامیدی خواهند ساخت برای اینکه افغانستان یکبار دیگر دست خوش بازی های نفت غرب خواهد شد که با یقین میشود.
شاید برای رهبران ما ماننده مارشال صاحب و یا استاد بزرگ ربانی صاحب و یا رهبران و خورد و ریز دیگر جبهه ملی این تصمیم و عدم حمایت کار ساده باشد اما برای مردمی که چشم امید شان بر جبهه است نهایت گران تمام شده است. آنهای که پیرو راه قهرمان ملی مسعود شهید (رح) هستند برایشان بسیار تاسف بار است که شاگردان وفادار و یاران همسنگر او چنین تصامیم را بگیرند که خلاف راه و اندیشه قهرمان شان باشد. من به عنوان کسی که همیشه بر پیرو بودن راه مسعود می اندیشم و افتخار این آرمان را هم دارم سخت دچار اضطراب شده ام و باور کنید که اشک از چشمانم جاریست و بر آرمان مسعود که همانان انتخابات آزاد و عادلانه بود عمیق شده ام که آیا مسعود همین را میخواست که بعد از او ما بر سر یکدیگر خود بکوبیم؟ آیا مسعود همین را میخواست که بعد از او پیروانش به هر راه که دلشان خواست بروند؟ به عقیده من مسعود حتی فکرش را هم نکرده بود که روزی بعد از او در چینی شرایط که ملت و مردم همه چشم برای شاگردان و یاران او هستند، یارانش بر سر یکدیگر بکوبند و یکی بر دیگر اعتماد نداشته باشند.
سوال در ذهنم میگردد که آیا داکتر عبدالله شخص مورد اعتماد و اعتبار یاران مسعود نیست؟ اگر نیست پس چرا واضع و آشکار گفته نمیشود که همه پیروان مسعود که در حقیقت همه مردم افغانستان اند بدانند و اگر است پس چرا باید از او حمایت نشود و خود را به بهانه پاشیدن جبهه کنار کشید و مخالفت کرد.
خطاب بر مارشال صاحب عزیز میگویم که اگر میخواهی خودت کاندیدا ریاست جمهو.ری باشی ولا که مردم برایت رای میدهد پس باید بر مردم و ملت مراجه شود تا خود ملت بر داکتر عبدالله بگویند که کنار برود و اگر چنین نیست پس شخص بهتر از داکتر عبدالله کی بوده میتواند؟ خوب است که واضع شود.
بزرگان عزیز میخواهم بسیار بنویسم و همه را بنویسم اما میدانم شما در این شرایط وقت خواندن را ندارید که خود را درد سر بدهید پس به امید وفاق ملی در افغانستان نامه ام را خاتمه میدهم و امید میبرم که دست اندرکاران هفته نامه وزین جبهه ملی با پذیرش کمی ها و کاستی ها نامه ارسالی ام را نشر نمایند تا هم زمینه آزادی بیان را از پنچره های جبهه ملی انعکاس دهیم و هم بر کسانی که مخالف افکار و اندیشه جبهه ملی اند واضح سازیم که ما انتقاد دوستانه را میپذیریم و بر یکدیگر خود احترام داریم.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت
دوستان خوبم سلام!
از اینکه در این مدت نتوانستم احوال هریک شمارا بگیرم معذورم دارید.
به علت مصروفیت های زیاد شاید تا چندی بعد هم نتوانم بیایم ولی کوشش میکنم هرچی زودتر بیایم و با شما باشم
سبز باشید
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
وظیفه رئیس جمهور در اول جوزای سال پنجم بعد از انتخابات پایان میابد.
" بند دوم، ماده شصت و یکم، قانون اساسی"
مردم آزاده و با فرهنگ افغانستان عزیز در درازنایی تاریخ پربار خویش همواره کوشیده اند تا حضور فعال خویش را در فرایند های سیاسی و اجتماعی سبز نگهداشته و با پایمردی و شجاعت تمام سرنوشت مملکت خود را رقم زنند.
اگر اندک به عقب برگردیم و تاریج کهن این سرزمین حماسه ها را شاهد گیریم در میابیم که از کهن ترین روزگاران تا امروز مردم میهن پرور این خطه ی باستانی در سدد آن بوده اند تا زعیم و یا رهبر خویش را از میان کسانی انتخاب نمایند تا شایسته گی و برتری نسبت به سایرین داشته باشد چنانچه در پنج هزار و چند صدسال قبل برای نخستین بار مردمان با فرهنگ بلخ بامی یما یا جمشید را برای خود رهبر انتخاب نمودند و این چنین انتخابات و برگزیدن ها در هر گوشه ی از تاریخ ما درج گردیده است.
اگر تاریخ معاصر افغانستان امروزی را مورد بررسی قرار بدهیم خواهیم دید که همه وقت کسانی که به خیر و فلاح مردم افغانستان بوده اند از طریق مجالس کبیر و یا هم نشست های محلی برگزیده شده اند گذشته از کسانی که تاریخ دو نیم قرن اخیر را با جنایات وحشت ناک خویش رقم زده اند.
دوستان عزیز! نمیخواهم سیر تاریخی داشته باشم فقط جملات بالا را برای این نگاشته ام که در ورودی باشد برای نوشتنم به اصل موضوع.
عزیز خواننده ای گران ارج! همان قسمی که همه ما برای انتخابات بعدی در افغانستان عزیز آماده گی میگیریم و مقدماتی را برای تفکر و اندیشیدن چیده ایم واضع و آشکار است که یک فرایند جدی و بحرانی دیگری را نیز پیشرو داریم که همانان مسله جنجال برانگیز زمان برگزاری انتخابات است که با دید های متفاوت بر آن نگریسته میشود و گذشته از مسله برگزاری که نخستین سنگ تهداب آنرا کمیسیون غیر مستقل انتخابات گذاشته است موضوع دیگری نیز ذهنیت ها را مغشوش گردانیده که به میان آمدن خلاء قدرت در بین دو تا سه ماه و حتی پیش بینی میشود که در صورت وقوع کدام مشکلات دیگر مانند نرسیدن پول های وعده شده توسط کشور های کمک کننده، کشانیدن انتخابات به دور دوم، افزایش حملات هراس افگنان در مناطق نا امن حتی کابل و یا و موارد دیگر تا شش ماه است. پرسش اینجاست که این مدت خلاء قدرت را که بدون شک دیگر موضوعات جدی را در پی خواهد داشت کی پر خواهد ساخت؟ صبغت الله مجددی که خود مجلسی را که رئیس اش است اداره کرده نمیتواند و یا آقای کرزی که مشروعیت سیاسی اش دیگر برای مردم افغانستان قابل قبول نیست؟ نخستین حرفی که به این مسله پاسخ داد لحظات اخیر اخبار بخش دری تلویزیون آشنا صدای امریکا بود که در ساعت شش و نیم عصر روز یکشنبه از تصمیم داد گاهی عالی افغانستان مبنی بر مشروع دانستن دوام کار رئیس جمهور کرزی و معاونین اش در مدت بعد از اول جوزای 1388 که قانون اساسی افغانستان بر غیر مشروع بودنش تاکید دارد بود. این در حالیست که معاون اول رئیس جمهور آقای احمد ضیا مسعود خود مشروعیت نظام را بعد از اول جوزای 1388 غیر قانونی دانسته و بر شفافیت این فرایند تاکید دارد.
یکی از مسایل که پرسش بر انگیز میباشد این است که دادگاهی عالی چرا چنین تصمیم مهم را در کمترین مدت و بدون هیچ مقدمه چینی اعلام داشته است. این درست است که ماده صدو بیست و یکم قانون اساسی برای دادگاهی عالی چنین صلاحیت را داده است ولی نادیده نباید گرفت که این ماده چنین صراحت داد: بررسی مطابقت قانون، فرامین تقنینی، معاهدات بین الدول و میثاق های بین المللی با قانون اساسی و تفسیر آنها بر اساس تقاضای حکومت و یا محاکم، مطابق به احکام قانون از صلاحیت های ستره محکمه می باشد. اولاً که ماده شصت و یکم لازم به تفسیر ندارد و اگر هم داشته باشد باید دانست که چکونه تفسیر باید نمایم آیا هرآن چه که دل ما خواست انجام بدهم و تفسیر نمایم و یا اینکه مطابق قانون، خوب اگر چنین باشد که هر چه دل ما خواست انجام بدهیم دیگر برای این و آن حاجت نیست که بگویم و یا انجام بدهیم و اگر چنین نیست و باید تفسیر ما مطابق قانون باشد پس باید بدانیم که قانون بر ختم دوره کاری رئیس جمهور بس از اول جوزا صراحت دارد و حاجت بر تفسیر نیست.
اگر داد گاهی عالی کشور بند دوم و جمله بعد از انتخابات را اصل قرار میدهد و بر اصولی بودن دوام کار رئیس جمهور فتواه میدهد باید بند سوم را نیز درست تفسیر نماید و کمیسیون انتخابات را مورد باز پرسی قرار بدهد که چرا انتخابات به وقت و زمانش برگزار نگردید و اگر مشکلات و سد های فرا راهی این کمیسیون بود پس دادگاهی عالی باید آنرا با دیگر مراجع ذیدخل در میان میگذاشت تا راه حلی برای آن پیدا میشد. بند سوم ماده شصت و یکم چنین صراحت دارد:
انتخابات به منظور تعین رئیس جمهور جدید در خلال سی الی شصت روز قبل از پایان کار رئیس جمهور بر گزار میگردد. این بند درست واضع میسازد که قبل از پایان کار رئیس جمهور انتخابات برگزار گردد یعنی انتخابات باید در اوایل حمل الی اوایل ثور سال پنجم باید برگزار میگردید که نگردید و دادگاهی عالی هیچ واکنشی از خود نشان نداد و کمسیون نام نهاد انتخابات را مقصر ندانست در حالی که تمام این جنجال ها ناشی از ضعف مدیریت و ناتوانی کمیسیون به ظاهر مستقل انتخابات است.
این جا سوالاتی پیش میاید که چرا حکومت در اویل اعلام تاریخ انتخابات در 29 اسد توسط کمسیون انتخابات آنرا برای دادگاهی عالی راجع نساخت که آن مرجع محترم در آن وقت تصمیم میگرفت؟ اینجا هر کسی با جرئت میگویند تمامی ارگان های دولتی در افغانستان به نفع حکومت بوده و برای شخص رئیس جمهور کار میکنند نه برای ملت و مردم افغانستان.
به هر حال اینکه دادگاه عالی افغانستان بر دوام کار آقای رئیس جمهور کرزی و معاونین اش در مدت بعد از اول جوزا فتواه میدهد و ارزو های مردم را نادیده مگیرد مخالف آرای مردم است و رئیس جمهور خود باید به آرای مردم ارج قایل شود و این تصمیم دادگاهی عالی را نپزیرد زیرا مردم یکبار اعتماد کردند و رای دادند اگر رئیس جمهور میخواهد که در قلوب مردم افغانستان جا داشته باشد باید به آرای آنها احترام بگذارد و آینده خود تضمین کند.
میخواهم به عنوان آخرین جمله برای آقای رئیس جمهور بگویم که فضیلت مآب محترم در طول هفت سالی که برای مردم چیزی کرده نتوانستید و مردم را از خود راندید در این مدت کمی سه ماه هیچ چیزی نمیشود باید خودت فکر کنی و تصمیم بگیری و حد اقل جسارت و پایمردی خود را برای مردم افغانستان ثابت بسازی که به کرسی ریاست جمهور هیچ احتیاجتی نداری فقط به آرامی و سعادت مردم افغانستان می اندیشی.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 13:23 موضوع | لینک ثابت
يا مقلبالقلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال
دوستان نهایت عزیز و خوبم سلام امید جور و صحتمند باشید.
عزیز خواننده گران ارج! نوروز جشن تاریخی کهن است که پیوند نا گسستنی با فرهنگ، عنعنات و رواج های جامعه ما آریایی ها دارد و همان طوریکه تاریخ گواهی میدهد نوروز با قدامت ۵۶۸۸ سال پشینه تاریخی خویش هنوز هم همه ساله مهمان خانه های هریک ماست. من همین پشینه و عنعنه کهن را بهانه گرفته اقدام به تحقیق و پژوهشی نمودم که مناسبت های نوروز را بعد از به میان آمدن دین مقدس اسلام با این دین برحق زیر نام مختصر نگاهي بر نوروز آريایي و مناسبات آن با دين مقدس اسلام بررسی نمایم که خوشبختانه تاحدی هم موفق گردیدم. قابل یادآوری است که من با کوشش و پشت کار خودم (که مبالغه نشود) و کمک و تشویق دوستان و یاران با عزتم میخواستم در نخستین روز سال نو ۱۳۸۸ خورشیدی این پژوهش را چاپ و به دسترس علاقه مندان به طور مجانی و رایگان قرار بدهم ولی پشنهاد دوستان دیگرم که از کابل در مراسم جشن نوروز در بلخ آمده بودند چیزی دیگری بود آنها گفتند که تحقیقم را ادامه بدهم و به شکل رساله ی پیشکش دوستان و خواننده گان عزیز نمایم که من هم فکر کردم چاپ این رساله شاید دستآورد خوبی فرهنگی ام باشد که انشاالله تا دو الی سه ماه دیگر این رساله زیر همین عنوان چاپ خواهد شد.
امید دارم بتوانم خدمات خوبی فرهنگی را برای فرهنگ دوستان و همزبانانم انجام بدهم. الهام این تحقیق از آنجای شد که در چند ماه پیش تعداد از علماء افغانستان خاصتاً کسانی که تعلیمات دینی و مذهبی خویش را در مدارس دینی پاکستان فرا گرفته بودند سخنان ضد و نقیص را برای اینکه نوروز جشن مجوسان است و تجلیل از این جشن برای مسلمانان نارواست و ضد فرهنگ اسلام و مسلمانان است ارائه میداشتند. همین بهانه شد و من در پی آن شدم که این فرهنگ دزدان را باید درس داد و نقاب را باید از چهره های خشن آنهای برداشت که دین و مذهب را بهانه میسازند و در پی غارت فرهنگی ما آریایی ها هستند.
چندی پیش نیز تعداد از علماء در شهر مزار شریف در موعظه های دینی خویش در نماز جمعه ها چنین اظهاراتی را داشتند که تجلیل از نوروز و برافراشتن علم یا جهنده مولا علی نارواست و مبادرت ورزیدند به آن کفر به این معنا که همه مردم افغانستان کفر اند و همه عمل ناروا در اسلام را انجام میدهند که من سخت مخالف این حرف ها هستم. یکی از علماء میگفت: من در عربستان سعودی رفتم و سعودی ها از من پرسیدند از کجا هستی؟ گفتم از افغانستان. گفتند از کجای افغانستان: گفتم از شمال افغانستان: گفتند ما فکر میکردیم که تمام مردم شمال افغانستان مشرک اند ولی حالا فهمیدیم که علماء مثل شما هم در شمال افغانستان زنده گی میکنند.
من میخواهم از این طریق برای آن برادر عزیزم مولوی صاحب بزرگوار بگویم که برادر چرا برای آن سعودی ها که چنین گفته اند نگفتی که برادر سعودی من! آیا میدانی که بدترین فساد اخلاقی در جامعه اسلامی از جامعه عربی در این اواخر انتشار یافته است اگر گفتی پس چرا با افتخار میگویی که به من چنین گفته اند. من به عنوان جوان بلخی که مربوط شمال افغانستان میشود شدید ترین واکنش خود را در این مورد ابراز میدارم.
برادران عزیز آیا در شهر دبی که یکی از شهر های عمده و مشهور امارات متحده عربی است فحشا به اوج خود نرسیده است؟ آیا جاده ها و خیابان های شهر دبی مملو از فحشا عرب نیست؟ (امیدوارم برای براداران و خواهران با عزت عربم برنخورد) این درست است که هر جامعه خوب و خراب خود را دارد ولی مشرک بودن تنها به این نیست که بگویم در شمال افغانستان زیارت حضرت علی است و مردم به آن سجده میکند و همه مردم مشرک اند در شمال افغانستان مردمان زیادی هستند که با دیانتر از مردمان سعودی اند. در سعودی به عنوان یگانه پایگاهی عمده اسلامی در شبانه روز الی هجده ساعت یک مرد عرب در فاحشه خانه و یا کاباره های رقص سپری میکند اما در شمال افغانستان به ندرت یک خانم و یا مردی را که آلوده به فساد اخلاقی باشد میتوان دریافت. این درست است که تعداد از مردمان آستان بوس علی اند اما در کنار این مردمان کسانی اند که از این عمل ناراضی اند و آنها را نفرین میکنند و طالب هدایت و توفیق برایشان از دربار باری تعالی اند. همه مردمان شمال مشرک نستند بلکه تعداد بسیار کم اند که از جهالت چنین میکنند و آن هم از آنجای گرفته میشود که عرب ها با جمع از هم پیمانان غربی خویش این مردم را در تاریکی قرار داده اند و با هزینه هنگفت نفتی خویش این مردمان را بر کوه پایه ها دور از تعلیم و تعلم نگهداشته اند.
دوستان خوبم ببخشید که از موضوع دور رفتم چه کنم درد دلم زیاد است و همین که کسی هموطن مرا به نا حق تهمت ببندد سخت دچار هیجان میشوم و سرا پایم را درد مگیرد و میخواهم بنویسم و یا هم واضعاً بگویم که هم نوشتم و هم گفتم.
در اخیر موضوعی را باید یاد آور شوم و من مطمین هستم که آن برادرم که خود را یگانه عالم دین در شمال افغانستان میداند بگویم که بیا برادر ما را به عنوان عالم دین اسلام هدایت کن که ما قران را باید چشم بسته و با حرکات عجیب و غریب نخوانیم بلکه باید در ژرفنای قران سیر نمایم و خود را از منجلاب بدبخدتی نجات بخشیم و خودت هم چنین باش تنها نمیشود که ما قران را حفظ کنیم و چند حدیث را بخوانیم و بگویم ما مسلمان هستیم باید قران را که یگانه کتاب آسمانی مسلمانان است و یگانه کتاب رهنمودی بشریت تا ژرفنای آن مطالعه نمایم. همین مستشرقین را که امروز همه ما میشناسیم همه علم و تعلیم خود را از قران فرا گرفته اند نه از کتاب مقدس مسیحیان و یا دیگر کتاب های خود ساخته خویش ولی ما مسلمانها تنها مبینیم که قران چطور حفظ میشود و در کجا و کدام حدیث در باره موضوعات چه گفته شده است. در اینجا میخواهم با چند جمله از شهید اسلام سید قطب این چند سطر سیاه را خاتمه دهم که در مقاله ی میگفت: وای بر امامان مان که قران را تنها برای مغفرت مردگان میخوانند نه برای رهنمایی زنده گان، وای بر عالمان مان که تنها محافل عزا داری را با آیات قران آذین میبندند نه محافل خوشی را ... باز اگر یک سطر دیگر را به عنوان آخرین سطر بنویسم خواهم نوشت که: قران تنها برای منسوخ گردانیدن ادیان دیگر نیامده بلکه برای سنت پذیری ها در بین جوامع مختلف نازل گردیده است چنانچه ما شاهد آنیم و خداوند(ج) سنت های پسندیده ادیان دیگر را برای ما امر فرموده است.
چون مستقیم نوشته ام اشتباهات تایپی را ببخشید
نویسنده حسیب احمد حاجتی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزیز و خوبم سلام دیر باد آمد امید پذیرای من باشید.
۲۶ اسفند مصادف است با اولین سالروز ایجاد وبلاکم (برگ سبز)، امید دارم در این مدت کوتاه خدماتی خوبی را از طریق وبلاک نویسی برای خواننده گان انجام داده باشم. بجا میدانم از همه دوستان و عزیزانی که مرا یار و یاور بودند تشکری و سپاس نمایم، بیجا نخواهد بود که از ایشان نام هم ببرم.
آقایان محترم زریر عزیز، آقای ظریفی، آقای صالحی، برارد خوبم سهراب سامانیان،برادر عزیز و همنام خوبم حسیب الله شریفی، جهانمهر هروی، وحید جان پیمان، آقای باران، آقای محمد نادر رحمتی، محترم یوسفی صاحب، برادر عزیز جان آقا خلیل، برادر خوبم علی جان، اقای حبیب جان بزرگمهر، شاعر جوان و با استعداد آقای حسین آرش و خواهران بسیار عزیزم بانو مژگان شفا، بانو نسیمه، بانو ناجیه هنر فر، بانو مهدیه، بانو افسانه جان واحیدیار، بانو زبیا فاطمه جان فیضی، بانو با استعداد و خواهر کوچکم مسعوده جان مهسا، بانوی زیبا و خواهرخوبم آرزو جان آبی، شاعر زیبایی ها بانو هدیه جان ارمغان، بانو آرزو جان که من با استعداد شان فخر میکنم، بانو محترم راحله جان یار که من نهایت احترام را برایشان دارم و همیشه شعر های زیباشان را میخوانم و بنابر خواستم خودم واژه زیبای مادر را برایشان خطاب میکنم، بانو فهیمه جان مصباح، بانو با استعداد نازنین جان و دیگر دوستانی که گاه گاهی به سراغم آمدن و آنهای که همیشه آمدن ولی از تحریر مانده اند نهایت سپاس و تشکر میکنم که مرا همراهی کردند و نهایت کوچک نوازی نمودند تا من با شوق و علاقه زیاد به کارم ادامه دادم ولی کمی ها و کاستی ها را هم داشتم که در نهایت پوزش میطلبم.
دوستان بسیار بسیار عزیز و مهربان از شما میخواهم مرا در پیشبرد این دریچه و باز نگهداشتن آن یاری نماید تا بتوانم خدماتی خوبی را برای شما انجام بدهم.
جا دارد از آقای داکتر ذبیح الله فطرت که نهایت دوستش دارم و همیشه دستگیرم بوده است ابراز سپاس و قدردانی نمایم که در این اواخر زیاد تشویقم مینماید و همچنان استاد خوب آقای صالح محمد خلیق که کوشش های زیادی برای سرفراز نگهداشتن فرهنگ و هویت اصیل افغانی میکوشند به نیکویی یاد نمایم.
در اخیر میخواهم بگویم که: تا شما هستید من هستم و اگر من بودم برگ سبز است.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت
هنوز هجده ساعت از اظهارات رئیس جمهور کرزی مبنی بر مذاکره با طالبان که با تعبیر خودش هیچگونه رابطه با سازمان القاعده و دیگر سازمانهای تروریستی نداشته باشد نگذشته بود که حملات وسیع ترورستی و وحشیانه یکبار دیگر مردمان مظلوم و بی گناه افغانستان بخصوص شهر کابل را به ماتم عزیزان شان نشانید آنهم در چند متری ارگ ریاست جمهوری.
دیده میشود که این برخورد تروریستی توام با گروگان گیری در کابل، در نوع خود از خطرناکترین حملات تروریستی افغانستان بوده و نیز در طول هفت سال اخیر بی سابقه خوانده شده است.
حملات تروریستی مورخ 23 دلو 1387 که همزمان سه ارگان مهم دولتی را در کابل هدف قرار داد و به تعداد بیست و شش تن کشته و پنجاه و هفت نفر دیگر مجروح بر جا گذاشت یکبار دیگر مردم افغانستان و جامع جهانی را نسبت بر دولت آقای کرزی بی اعتماد ساخت.
حمله مذکور که ابتدا با گروگان گیری دو تن از کارمندان بی دفاع وزارت عدلیه افغانستان آغاز گردید و مدت سه ساعت مقاوت تروریستان در مقابل سه ارگان امنیتی و دفاعی افغانستان دوام کرد و هر لحظه احتمال گروگان گرفتن وزیر عدلیه افغانستان به دست تروریستان میرفت طالبان مسوولیت آنرا به عهده گرفته و ثابت نمودن که توان حمله حتی بر ارگ ریاست جمهوری افغانستان را هم دارند که خود تکاندهنده ترین پاسخ بر اظهارات آقای رئیس جمهور کرزی مبنی بر مذاکره با آنها پنداشته میشود.
اینکه جزئیات این حمله تروریستی در کابل را بنویسم از نظر من تنها گرفتن وقت گرانبهای خواننده گان عزیز خواهد بود زیرا همه گان آنرا از طریق مدیا و رسانه های خبری دقیقاً توجه فرموده اند ولی نباید نادیده گرفت که بسیاری از حقیقت های در این گونه موضوعات عمدتاً پوشیده میماند و هیچ منبع حاضر نمیگردد تا جزئیات را به شکل که اتفاق افتاده است بیان دارند. در این رابطه تنها چیزی را که آقای امرالله صالح رئیس عمومی امنیت ملی افغانستان آشکارا بیان نمود همانا کم بودن نیرو های امنیتی (پولیس) در وزارت عدلیه افغانستان خواند که خود نمایانگر ضعف پولیس افغانستان بوده و هیچ چیزی دیگر نمیباشد اما این ادعا در مورد وزارت معارف که تنها سه کمربند امنیتی الی شعبات کاری آن وزارت دارد و ریاست عمومی محابس افغانستان که یگانه مرجع امنیتی بعنی پولیس افغانستان در آن حضور فعال دارد صدق نمیکند بلکه اینجا ها بخصوص ریاست عمومی محابس همیشه مملو با حضور فزیکی نیروهای امنیتی بوده و زیر دید وسیع پولیس قرار دارد.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت
فساد اداری در افغانستان یکی از پدیده های شوم است که در این اواخر با وجود سرازیر شدن میلیون ها دالر در رابطه به محو کامل آن در افغانستان و ایجاد اداره های جدید در کابینه و دولت افغانستان، از آن نه تنها کاسته نشده بلکه زمینه های زد و بند های فراوان دیگر نیز در بین مسوولین ایجاد گردیده است.
حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان چندی پیش اداره جدید را زیر نام اداره نظارت بر اجراي استراتژي مبارزه با فساد اداري، با صدور فرمانی اعلام کرده بود که یکی از وظایف عمده آن اداره را نظارت دايمي بر اجراي سياست مبارزه عليه فساد اداري در نهادهاي مرکزي و محلي دولت در افغانستان تشکیل میداد که متاسفانه تا هنوز چنین کاری به شکل باید آن انجام نشده است. در این حال امروز هم حتی مقامات ارشد دولت افغانستان از ایجاد فساد اداری در ادارات مربوطه شکایت دارند که خود ضعف و ناتوانی شان را در مورد فساد اداری واضع میسازد.
اداره ی نظارت بر اجراي استراتژي مبارزه با فساد اداري، وظیفه نظارتی بر تمامی ادارات دولتی را داشت تا بر علیه فساد اداری در افغانستان گام های مثبتی برداشته شود و همچنان در فرمان رئیس جمهور کرزی آمده بود تا تمام ادارات دولتی همکاری مستقیم با این اداره نمایند و اداره مذکور تنها مسوولیت گزارش دهی برای شخص رئیس جمهور را دارد
از آنجای که این اداره نه تنها کار آمد نبود بلکه خود زمینه ساز فساد در ادارات و گسترش رشوه و رشوه ستانی در دولت افغانستان گردید.
امروز همه مردمان شریف افغانستان شاهد ارج و مرج های گسترده در ادارات دولتی کشورشان اند و متاسفانه که هیچ اداره ی بر این حقیقت که مبارزه با فساد یکی از وظایف عمده شان است پی نبرده اند. در اینجا لازم میدانم چند سطری کوتاه از تعریف فساد اداری را بنویسم:
گفته میشود فساد اداری به اقداماتی اطلاق میشود که ناشی از بکارگیری قدرت و توان سازمانهای دولتی و یا وابسته به دولت برای کسب منافع مالی فردی و یا گروهی است نتایج فساد اداری را کارشناسان چنین وانمود کرده اند:
نتایج فساد اداری به طور طبیعی مخالف مصالح و منافع آحاد مردم است. فساد اداري عموماً در اشكال رشوه، خويشاوندگماري، پارتي بازي و تعارض منافع روي مي دهد. که متاسفانه همین اشکال یاد شده بر نتایج فساد اداری در افغانستان به بلند ترین مرتبه خویش رسیده است.
همچنان کارشناسان گفته اند که ضعف مدیریت یکی دیگر از عوامل فساد اداری میباشد که این هم در افغانستان به رشد خویش رسیده است.
بر همه هویداست که فساد اداری در افغانستان باعث گردیده که تعداد از افراد و اشخاص ذی دخل در ادارت دولتی و انجوهای بین المللی در افغانستان بنابر زد و بند های اداری صاحب میلیون ها دالر گردیده اند در حالی که پیش از زمان تصدی شان در ادارات دولتی به گفته عوام خر لنگ هم نداشتند و امروز بلالاترین موتر مدل سال را سوار میشوند و بلندترین منزل رهایش را برای فرزندان حرام خود که در رگ رگ آنها خون حرام و خون مردم مظلوم جریان دارد میسازند و خود به نشانه ی سیاست مداران واقعی در گوشه کوج های ساخت کشورهای خارجی تکیه میکنند و لاف از پاکی و خویشتن داری میزنند در حالی که در زیر هر قدم شوم شان صدها ابلیس خفته است.
در یک نتیجه گیری کلی میخواهم بگویم که فساد اداری در افغانستان به بالاترین مرحله رشد خویش رسیده و باید بر آن توجه خاص نمود و این از مسوولیت های شهروندی همه مردم است تا در مبارزه با این پدیده ی شوم همآهنگ باشند و دست به دست یکدیگر بدهند و برای ریشه کن ساختن فساد از ادارات دولتی متحد باشند چرا که برای همه واضع گردید که دولت ناکارای افغانستان دیگر توان مبارزه با آنرا ندارد.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت
خوبانم سلام اینبار متفاوت از هربار دیگر آمدم!
بچه بازی در شمال عنوان گزارشی است از دوستم محمد ناظر عالمی - محمد ناظر عالمی یکی از ژورنالیستان جوان افغان است که از من خواست تا گزارشش را در وبلاکت بگذارم که خوشبختانه فرصت را یافتم و گذاشتم برای خواند شما عزیزان!
قابل یاد آوریست که محمد ناظر عالمی قبلاْ گزارشگر شبكه توحيد اطلاعات منطقوي سازمان ملل متحد در بلخ بود و هم اكنون مدير مركز معلومات و ارتباط جوانان در ولايت بلخ ميباشد.
وي در چند ماه پيش از طريق دفتر يونيسف در شمال و شمالشرق افغانستان در برنامه جوانان قهرمان براي آموزش دختران عازم كشور نيپال گرديده بود كه خوشبختانه از آن سفر مدال قهرماني را براي محترم والي ولايت بلخ ستر جنرال عطامحمد نور - براي آموزش دختران آورد كه از طرف آن مقام به قدر داني پذيرفته شد.
و اين هم گزارش:
دراین اواخر گزارشات مبنی برسوءاستفاده مخفی از اطفال و رقصانیدن بچه ها درمحافل توسط جنگ سالاران وقوماندانان نظامی درصفحات شمال که از این نوع سوءاستفاده بعنوان بچه بازی یاد میشودنشرشده است.
خانم رادیکا کاماراسوامی نماینده خاص ملل متحد دراموراطفال ومنازعات درافغانستان با ابرازنگرانی گفته است که درصفجات شمال افغانستان اکثرقومانادان بانفوذ ومسلح وافرادسرمایه دار دست به همچو اعمال میزنند. با آنکه افغانستان پروتوکول اختیاری کنوانسیون حقوق کودک درمورد منع فروش،سوءاستفاده جنسی وهرزه نگاری ازاطفال را به تاریخ 19 اکتوبر2002 امضاء نموده ومطابق بند الف ماده سوم این پروتوکول مکلف است تا این نوع فعالیت ها رادرقوانین جنایی یا جزایی خود گنجانیده وعاملین همچواعمال را به کیفراعمالشان برساند، ولی با آن هم به اساس گزارشات منابع خبری،بچه بازی وسوءاستفاده جنسی از اطفال دراکثرولایات افغانسان وجود دارد،عاملین این نوع سوءاستفاده ها برای بجه های کوچک که درعنفوان جوانی قراردارند، لباس دخترانه را پوشانیده واین بچه هارا درمقابل مردان می رقصانند وحتی مورد سوء استفاده جنسی این افراد سرمایه داروپرنقوذقرارمیگیرند.به این نوع بچه ها معمولاً بچه بیریش نیزگفته میشود.
خانم رادیکا میگوید"چیزی که من دریافتم اینست که هیچ کس درباره این موضوع فکرنمی کند،هرکس میگوید خوب شما میداند که هزار سال میشود این مشکل وجود دارد.پس چرا ما حالا میخواهیم که این مشکل زیاد شود؟" درحین حال شیرجان درانی مسوول مطبوعات قومانداری امنیه ولایت بلخ میگوید"درولایت بلخ فعالیت های که موجب سوء استفاده از اطفال گردد وجود ندارد،درصورت بروزهمچواعمال پولیس عکس العمل خودرا نشان خواهدداد" اما قاظی سید محمد سامع رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان درزون شمال میگوید "با آنکه ازهمچوقضایا به کمیسیون مستقل حقوق بشرراپورداده نشده است ولی بچه بازی نه تنها درشمال بلکه درکل ولایات افغانستان وجود دارد. درحین حال برید جنرال غلام ربانی رئیس سارنوال نظامی ولایت بلخ با تآیید سخنان آقای سامع میگویدکه دراکثرنقاط دوردست افرادی وجوددارد که بچه ها را در درمحافل شب نشینی وعروسی می رقصانند اما سانوالی نظامی نسبت به مشکلات ترانسپورتی نمی تواند به این نقاط دوردست جهت بیگری وجلوگیری از هچو اعمال برود.
سال گذشته جنرال اسدالله عمرخیل رئیس امنیت ولایت کنذزبه آژانس خبری رویتر گفته بود که آنها بخاطر توقف همچواعمال نامشروع از توانایی های که دارند استفاده خواهند کرد.ولی با آنکه ازگفته های وی یکسال میگذرد هیچ تغییرودست آورد دراین زمینه خصوصا درولایت کنذز رونما نشده است.تعدادی زیادی ازهنرمندان امروزی ازجمله فیروزکندزی که از جمله آوازخوانان محلی ولایت کندزاست، دراشاعه وتشویق بچه بازان وفریف اطفال با ارائه آهنگ های مزخرف وپوچ خود توانسته درقلب بچه بازان جای خوبی را پیدانمایدواین عمل زشت را دراکثرنقاط کشورترویج نماید.مولوی عبدالاحد یک تن از علمای دینی ولایت بلخ با تقبیح نمودن این عمل نامشروع میگوید که جای تآسف دراینست که دولت ومسولین امنیتی ولایتی دست زیرالاشه نشته وآنهایی را که دراشاعه این عمل نامشروع دست دارند نه تنها که مورد پیگرد قانونی قرارنداده بلکه به آهنگ های مزخرف وپوچ این اشخاص گوش میدهندوهیچ عکس العملی از خود نشان نمیدهند عبدالرزاق یعقوبی قوماندان امنیه ولایت کنذزبا رد این ادعا ها میگوید که وی هنرمندی را به نام فیروزکندزی دراین ولایت نمی شناسد جه رسد به آنکه اقداماتیراعلیه وی انجام دهد.
به اساس گفته های خانم رادیکا کاماراسوامی همانطوری که خشونت جنسی علیه دختران وخانمها از موضوعات خطرناک ومورد بحث میباشد، سوءاستفاده های مخفی درمقابل بچه ها نیزباید بطورجدی پیگیری شود.وی نگرانی خودرانه تنها ازناحیه بچه بازی بکله از استخدام اطفال درنبردهای مسلحانه منحیث سربازتوسط طالبان وگروهای دیگردرنبردهای مسلحانه ماهای اخیرابرازنموده است.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت
رئیس جمهور کرزی در آستانه ی انتخابات قریب القوع ریاست جمهوری افغانستان که قانون اساسی این کشور وقت برگزاری آن را مشخص گردانیده است با تغیر جهت که گفته میشود تغیر اندیشه های سیاسی را در پی ندارد با گردش 180 درجه ی خود همه حامیان سیاسی غربی به خصوص ایالات متحده امریکا را از دست داده و در تلاش راه های بیرون رفت از معضلات است که دولت نیم پایش را تهدید به نابودی میکند. در این حال مراسم تحلیف آقای بارک حسین اوباما رئیس جمهور منتخب کنونی ایالات متحده امریکا در 20 جنوری سال جدید میلادی و انتخاب چهره های سیاسی و برکنار شده از کابینه آقای کرزی این تلاش ها را چندین برابر افزایش داده است که همه ملت افغانستان و تمامی جهانیان به آن پی برده اند.
برخورد جدی آقای رئیس جمهور کرزی در مراسم فراغت هشتاد تن از فارغین اکادمی نظامی افغانستان در کابل به روز یکشنبه 7 جدی سال روان خورشیدی این باور را برای مردم افغانستان داد که کاخ های سیاست چند پهلوئی آقای کرزی رو به شکست بوده و دیگر تاب و توان ادامه دولت و دولت داری را در افغانستان ندارد و این درست واضع گردید که با شکست رئیس جمهور بوش در امریکا، در افغانستان اصلاً کدام حکومت که بر پایه های قانونمندی استوار بوده باشد وجود ندارد.
اقای کرزی در مراسم یاد شده خطاب به حاضرین مراسم گفت: برای جامعه جهانی و امریکا گفته ام که اگر طیاره برای ما ندهند ما از جای دیگر مگیریم، اگر تانک برای ما ندهند ما از جای دیگر مگیریم، ما از نداشتن اردو خسته شده ایم و... این اظهارات درست زمان صورت مگیرد که هفته ی گذشته آقای کرزی خواهان همکاری های مسکو در برابر تجهیزات نظامی افغانستان گردیده بود و از طرف مسکو هم پاسخ مثبت شنیده است. حالا سوال اینجاست که ایا آقای کرزی این حرف ها را از روی احساسات گفته است و یا خیر؟ اگر از روی احساسات باشد از نظر من کاملاً نا وقت و بی جاست و یا اگر واقعاً چنین احساسی برای آقای کرزی دست داده باشد که اردوی افغانستان را بسازد من به عنوان یک شهروند افغانستان از آن استقبال مینمایم اما به شرطی که افغانستان بار دیگر میدان جنگ های قدرتمند شرق و غرب نباشد.

از گفتار رئیس جمهور کرزی چنین برداشت میشود که دولت کنونی افغانستان در امریکا تنها از حمایت آقای بوش برخورد دار بوده و بس و اگر چنین باشد ما به زود ترین فرصت شاهد تحولات جدید سیاسی با حمایت سیاسی حزب دموکرات امریکا در افغانستان خواهیم بود و چند پارچه گی هم در بین اپوزسیون دولت افغانستان به میان خواهد آمد.
اگر از موضوع دور نروم میخواهم اشاره چند در مورد گزینش آقای اوباما در کرسی ریاست جمهوری افغانستان داشته باشم و بی هم نخواهد بود.
آقای اوباما درست اشخاصی را برای کرسی ریاست جمهوری افغانستان انتخاب نموده است که به اصطلاح عوام رگ خوی آقای کرزی را دریافته است.
در محافل سیاسی و اجتماعی افغانها گفته میشود که گزینش اول آقای اوباما، آقای داکتر علی احمد جلالی وزیر داخله پشین جمهوری اسلامی افغانستان است که از حمایت قوی دموکرات های امریکا برخوردار است و آقای جلالی هم درست همان شخصی است که مخالفت جدی با قوماندان سالاری در افغانستان دارد و چندین بار بر سر این موضوع حتی با حامد کرزی درگیر لفظی هم گردیده است که بلاخره منجر به استفاء وی از پست وزارت داخله افغانستان گردید و هم گفته میشود که تا چند پیش انتخاب جبهه متحد افغانستان که یگانه اپوزسیون دولت افغانستان است نیز آقای جلالی بوده اما در بین جبهه منجر به چند پارچه گی هم گردیده که از جمله آقای جنرال دوستم یکی از فرمانداران شناخته شده شمال افغانستان با حضور وی مخالفت کرده و بلاخره به بهانه تداوی حتی از افغانستان به ترکیه سفر کرده است و در این روز ها آوازه پناه دهنده گی وی از طرف دولت ترکیه نیز سر زبانهاست و مخالفت تعداد از طرفداران دوستم با وی از جمله سید نورالله رئیس اجرائی حزب جنبش به رهبری جنرال دوستم نیز همین مسله است.

انتخاب دوم اوباما، آقای داکتر عبدالله عبدالله وزیر خارجه پشین جمهوری اسلامی افغانستان است که با مخالفت تعداد از افراد مربوط به حلقه ی کرزی از این سمت کنار زده شد و جایش را آقای رنگین دادفر اسپنتا که هر چند از طرف پارلمان رد گردید گرفت. اما آقای عبدالله از اینکه مدتی زیادی را با قهرمان ملی افغانستان شهید مسعود در دوران جهاد و مقاومت مردم افغانستان سپری کرده است مورد تائید عهده ی از غربیان نبوده و نیست و همین که شخص شماره دوم در احراز سمت ریاست جمهوری افغانستان از طرف اوباما تعین میگردد جبهه متحد نیزتغیر جهت داده است و گفته میشود تعدادی از تکنوگرات های مربوط به جبهه متحد از جبهه فاصله گرفته و شاید شخصی دیگری را کاندیدا بدهند.

اینجا شانس برنده شدن از آقای اشرف غنی احمد زی وزیر مالیه و رئیس پشین دانشگاه کابل که انتخاب سوم آقای اوباما و کابینه اش است زیادتر دیده میشود اما دیدگاه ها متفاوت است عهده ی بدین باور اند که آقای احمدزی از اینکه یکی از چهره های شناخته شده ی شرکتهای نفتی امریکا به خصوص مهره پردرخشش سرکت نفتی یونیکال است و یکی از پرتلاش ترین شخصی که زیادتر به منافع یونیکال می اندیشد مورد تائید هم پیمانان امریکا نخواهد بود و اگر هم باشد احتمال دوباره تعین شدن اشخاص و افراد مفسد و غیر قابل اعتماد که هم اکنون در حلقه های مختلف با کرزی کار مینمایند زیاد تر است که این برای مردم افغانستان غیر قابل باور و حتی بازی با اندیشه های سیاسی آنها خواهد بود.
از آقای گل آغا شیرزوی نیز در این محافل سخنانی بزبان میاید و گفته میشود از اینکه وی با آقای اوباما روابط شخصی و فامیلی دارد شاید شخص شماره چهارم برای احراز سمت ریاست جمهوری افغانستان باشد.
گفته میشود زمانی که آقای اوباما به افغانستان سفر کرد شب را در منزل شخصی آقای شیرزوی والی پشین ننگرهار در آن ولایت سپری کرده است و از آقای اوباما پذیرائی نهایت عالی صورت گرفته است.
گفتنی است که آقای شیرزوی تا هنوز چندین بار به قاجاق مواد مخدر در افغانستان همرا با احمد ولی کرزی برادر حامد کرزی متهم گردیده است و عاید یک هفته او را به شکل مبالغه آمیز به یک ملیون دالر تخمین زده اند.

اینکه این گفته ها چقدر حقیقت دارد حرفی دیگرست اما نباید فراموش کرد که همین چهار شخص یاد شده کسانی بودند که در مراسم تحلیف آقای اوباما در قطار سایر رهبران و سیاست مداران جهان از افغانستان دعوت شده بودند بر خلاف اینکه کدام سمت رسمی را در کابینه آقای کرزی داشته باشند و این در حالی است که حتی شخص رئیس جمهور و وزیر خارجه افغانستان که باید روابط تنگاتنگ با دولت ها بخصوص امریکا داشته باشند دعوت نشده و وزیر خارجه افغانستان هم در یک کنفراس مطبوعاتی دعوتشان را از طرف آقای اوباما در مراسم تحلیفش که در حدود دو ملیون تن شرکت ورزیده بودند رد کرد.
اگر دوباره برگردم و تغیر جهت و گردش 180 درجه ی آقای کرزی را به نگرش بگیرم واضع میگردد که این همه باعث گردیده تا آقای کرزی چنین بکند ولی نباید فراموش کرد که چنین خطا ها را رهبران افغانستان همیشه کرده اند.
اگر دور نرویم در همین سه دهه گذشته حفیظ الله امین یکی از رهبران و سیاست مداران حزب کمونست افغانستان چنین کرده بود و تغیر جهت و بریدن از روسیه کبیر آنوقت و پیوستن به امریکا سرنوشت اش را به کجا رساند که تا امروز از یاد مردم و افغانستان نرفته و تاریخ شاید آن همه حوادث سیاسی در پهلوی دیگر حادثات سیاسی جهان است و شاید این همان قصدی باشد که دولت کنونی شوروی میخواهد از امریکا بگیرد و آنهم در افغانستان و مهره گزیده شده هم کرزی.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه هفتم بهمن 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم! اینبار زود آمدم ولی... راستش طرح ادبی را که قرار است بخوانید یکبار دیگر هم گذاشته بودم این بار هم خواستم بگذارم و مقایسه نمایم. در ابتدائی که گذاشته بودم صرف سه پیام دریافت کرده بود خواستم بدانم اینبار چند پیام دریافت میکند و دوستانم چقدر مرا دوست دارند
آري عزيزم!
كاخ رنگيني برايت ساخته ام سقف اش از اركيده هاي زينتي و ستونهايش از كاج هاي بلند و كاكتوس هاي زيبا، ديوارهايش را از خروسي هاي مخملين وپله هايش را از ساقه هاي ضخيم وپيرشمعداني، ازآلاله هاي رنگين چلچراغ برفراز ديوارهاي پهن و بلندش آويخته ام وازنيلوفرهاي آبي فرش برسطح اش هموار، دروازه هايش را كه ازدوردست ها جلوه نمايي ميكند ازلادن ها وشمبليله هاي زرد واطراف كاخ ات راازدرختان ارغوان ديوار نموده ام، درگوشه اطاق خوابت كه ازگلبرگ هاي آفتابگردان برايش پرده هاي حريرآويخته ام تختي را ازتنه نارون گذاشته وبرآن بالش ازنرگس ودوشك ازاطلسي و ميخك پهن نموده ام.
آئينه تمام نمايت را ازگل سوره انتخاب كرده ولباست را ازبنفش زرد وآبي دوخته ام و براي دوخت آن ازتارچه هاي سوژا استفاده نموده ام.
ميداني چرا؟
آري...!
آریِ جانم!
اينكه سقف كاخ ات را ازاركيده هاي زينتي ساخته ام خواستم كه اركيده ها بدانند تنها ساقه هاي زيبايشان نيست كه با همه زيبايي ها طبيعت همسوي دارند بلكه آن ساق هاي بلورين و زيباي توميتوان با همه زيبايي هاي خويش خجلت آور آن بلند پروازي هاي اركيده ها باشند و كاج هاي بلند وكاكتوس هاي زيباي كه در بين كاخ ات جلوه نمايي ميكند بدانند كه تنها بلندي وزيبايشان نيست كه همه ريكارد هاي بلندترين ها را دردنياي هستي طبعي بشكنند بلكه آن قدبلند، چشمان جادوئي، سينه فراخ ومژگان سياه تو ميتواند شكننده اي همه ريكارد هاي بلند وزيباي طبعي دنياي هستي باشد.
گفتم از خروسي هاي مخملين براي ساختار ديوارهاي كاخ ات استفاده نموده ام ميداني چرا؟
بلي!
براي اينكه رنگ سرخ و سوزنده اي آن بتواندتراازچشم بد حسودانت به دورنگهدارد. گفتم كه پله هاي كاخت را ازساقه هاي ضخيم وپيرشمعداني ساخته ام براي اينكه جوانه هاي شمعداني با همه شوخ مزاجي هايشان نتوانند ساق هاي بلورين تراجزمن لمس كنند.
راستي فراموشم نشود كه گفتم: ازآلاله هاي رنگين چلچراغي برفرازديوارهاي پهن وبلند كاخ ات آويخته ام چون رنگ هاي مختلف آلاله ها ميتواند نمايانگر همه مهر ورزي هاي من نسبت به عشق توباشد وفرش را كه از نيلوفرهاي آبي برسطح اش هموار نموده ام نشان دهنده اي پاك دلي من نسبت به جسم شفاف و بلورين تست.
خواهي پرسيد كه چرا دروازه هاي كاخ ام را از لادن ها وشمبليله هاي زرد كه رنگ آن نمايانگردوري من و تست ساخته اي؟
بايد بگويم كه رنگ زرد آن ها ميتوانند ترا ازهمه آنهايي كه ميخواهند با زيبايي تو برابري كنند به دورنگهداردودرختان ارغوان راكه اطراف كاخ ات راديوارنموده ام در عالم تنهايي ترا به ياد روزهاي با همي مان اندازد.
اينكه پرده هاي حريررا ازگلبرگ هاي آفتابگردان به پنچره هاي اطاق خوابت آويخته ام خواستم كه مبادا نوربيگانه اي خورشيد بدون درنگ داخل اطاق ات گردد وآن جسم مرمرين ترا كه خالق اش براي من ارزاني داشته است بنگرد وازدرخشش آن خجلت آورگرديده به بهانه اينكه خورشيد ديگري بروي زمين نمانان گشته است غروب ابدي خود را اعلام دارد راستي نميپرسي چرا ازتنه نارون تخت خواب ازنرگس بالش وازاطلس و ميخك دوشك برايت ساخته ام؟
بگذار تا اينكه تو بپرسي من برايت تعريف كنم:
نارون ميخواست با آن برگهاي چتر مانند خويش سايه باني براي حريفان توگردد خواستم براي هميش به قدم هاي توخميده باشد و توباكمال غروربالاي آن بخوابي.
نرگس هم به عطرخويش مينازيداما ندانسته بود كه نگهت گيسوان پريشان توآنقدردرشهرعشق رويايي من پرآوازه گشته كه تنها ميتواند نرگس ها با آن عطرگواراي خويش بالش اش باشد وبس واطلس وميخك تنها ميتوانستند دوشكي براي خوابيدن ات باشند نه اينكه براي جلوه نمايي با توهمسويي نمايند.
هرگلي راكه خواستم برايت آئينه بسازم تاب خيره شدن ترا به خود نداشت جزسوري آن هم از داشتن رنگ سرخ خود كه فقط براي برداشتن نظر بد براي خوبان چون تو هست گرديده است.
راستي مايوس ام كه چرا از من دوري ميجويي؟
چرابامن نامهربان هستي؟
وچرا...؟!
از اين رو لباس هايت راازبنفش زرد وآبي دوخته ام چون رنگ زرد آن ميتواند دوري من وترا حكايت كند و رنگ آبي آن پاك دلي وپاك دامني مرا نسبت به عشق ات.
سوژا با آن قامت افراشته وپيچك هاي پيچ پيچ خود مغرورانه جلوه نمائي بين باغچه را ازآن خود گردانيده بود بدين خاطر فقط ازتارچه هايش براي دوخت لباست استفاده نموده تابداند كه فقط تارچه هايش ميتواند براي عشق من و لباس توبه كار برود.
پس بيا!
بيا!
اين تو اين عشق من و اين هم كاخ رنگيني كه برايت ساخته ام تا بداني كه دوري گزيني از عشق چقدرگران تمام خواهد شد براي عاشقان چون من اگركاخ ات كه همه ازگل هاي زينتي زيبا ومغرورساخته ام تا ابد جاويدان ماند بدان كه توهم با آن تن شفاف و مرمرين خويش تا ابد باقي خواهي ماند وگرنه مثل اين كاخ گلي پژمرده وزرد خواهي گشت تن ات چون برگ هاي پرطراوت گل پامال هوس هاي پائيزعمرت خواهد شد وخودت درباغچه هاي ياس زنده گي سرگردان.
...و بالاخره آن جسم شفاف و نازك ، موهاي دراز، دستان سپيد ونرم و...ات تعمه خاك خواهد گشت وتنها عشق من جاويدان خواهدماند.
حاجتي
خزان 1384
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت
واژه اسلام در فرهنگها خاصتاً فرهنگ فارسی دری به معنای تسلیم شدن و سر نهادن آمده است. یعنی دین اسلام که هدف از نوشتار این سطورهم همان است به معنای سرنهادن و تسلیم شدن به ذات یکتا و بی همتا است که حضرت محمد مصطفی(ص) در حدود سال 611 میلادی آنرا بنیان گذاشته است و تا حدود یک دهه قبل از امروز تعداد مسلمانهای را به 450 میلیون تن نخمین زده اند در حالی که بیشتر از آن است.
دین اسلام پیروان زیادی را نسبت به سایر ادیان دارا بوده وتحقیقات جدید سالهای 2005 الی 2007 میلادی اسلام شناسان نشان میدهد که هر روزه به تعداد مسلمانها (پیروان دین اسلام) با پیوستن پیروان ادیان دیگر افزوده میگردد که این یکی از مسایل است، که امروز بر برحق بودن دین مقدس اسلام همه سرنهاده اند و کامل بودن آنرا ثابت میسازد. ولی دشمنان این دین برحق هرگز نخواسته اند که این حقیقت را افشا نمایند ویا اینکه هر کسی از مسلمان اگر خواسته اند بعضی از حقایق را افشا نمایند یا سر بریده شدند و یا هم در زندان های ساخته غربیان جان های عزیز شانرا برای پابرجایی دین شان از دست داده اند که میتوان از عالمان و اسلام شناسان بزرگ چون سیدقطب، حسن البناء، مولانا مودودی و... از پیشتازان نهضت های اسلامی قرن 20 نامبرد و این حقیقت ها همه بر میگردد بر آنکه دست شانده گان دشمنان اسلام در مسند های قدرت های سیاسی و اقتصادی جهان تکیه زده اند و دست های پلید شان آلوده به خون هزاران هزار مسلمان است که برای دین و مذهب خویش به مبارزه ایستادند و جان باختند.
امروز متاسفانه وقتی بخواهیم از اسلام صحبت نمایم تصاویری مختلفی از آن برای ما نمایش داده میشود مثل قتل، سربریدن، انتحار، انفجار، دزدی، رهزنی، فاحشه گری های سیاسی و اجتماعی و... دهها موارد دیگر مثل اینها در حالی که اگر اسلام عزیز درست مطالعه گردد و در عنق و ژرفنای آن همه متوجه شوند واضع میگردد که اسلام مخالف همه اینها بوده و مرتکبین آن غیر مسلمان و رانده شده ی دین اسلام است.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
عید بر عاشقان مبارکباد
عاشقان عید تان مبارکباد
از عید قربان همواره به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می شود و همین که غریزه بر ابراهیم خلیل غلبه کرد و گفت: اسماعیل(ع) را ذبح نکن خود نمونه ی از ایثار ابراهیم بود که از غریزه رو گردانید و بر فرمان خدا(ج) اسماعیل را قربان کرد که بی شک چنین باد مردان خدا.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس سرکش است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان باید حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس حرام پاک گردانیده آنرا در راه حق و پیشگاهی محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید و اگر نفس و خواهشاتش کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود.
در روایتی آمده است که اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید که قربانی در عید قربان نیز از جمع آن است و این جلوه ی زیبایی است از ایثار و فدا کاری دسته جمعی اهل خانه.
ولی شرایط را که قربانی برای ما میاموزد:
خداوند متعال میفرماید: "از گوشتهایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید و هم به قانع و معتر بدهید" که در این جا قانع فقیری را گویند که به آنچه می گیرد قانع است و معتر فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده ی بینش وسیع اسلام عزیز است که سفارش می نماید که در تقسیم گوشت قربانی و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد. ولی امروز چنین نیست قربانی تنها برای دوستان و هم قطاران است و بس که فرد مسلمان نباید از فرمان خدا سرباز زند.
هدف اصلی در قربانی رسیدن به مقام عالی تقوا است. چنانچه زائران خانه خدا به هنگام توقف در منی ذبح می کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.
تحفه درویش...
برای دوست!

عید قربان قربانی کردن نفس هایس در پیشگاهی خداوند بزرگ.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت
عزیزانم! از اینکه دیر باد آمدم معذورم دارید.
گلویم را بغض گرفته و دلم میترکد ولی زبان گویایم را میخواهند ببرند...
-ودیگر هیچ فقط سه نقطه
بجای اینکه صفحه وبلاکم سبز بماند این سپید گونه ی را که در پائیز ۸۴ بروی صفحه کاغذ ریخته بودم و از دیر زمانی کاغذ مچاله شده را از گوشه ی آرشیفم دریافتم در اینجا میگزارم امید کمی هایش را نادیده بگیرید چرا که من تنها راه روی راهی هستم که از نیمه برگشتم و هرگز به جاده شعر و شاعری گام های بلند نگذاشتم.
و اینهم سپید گونه
دیگر برای من
دیگر برای خود
دیگر برای هیچکسی-
غزل عشق را مخوان
دیگر به حال من
دیگر به حال خود
دیگر به حالی هیچکسی-
اشک غم مریز
بگذار در کناره ی عشقت غزل شوم
بگذار با طلعه ی مهرت طلوع شوم
با دست های کوته-
با چشمهای آبی
با آن قد میانه و زلف دراز تو
لختی* درنگ نمایم و محتوا شوم
راستی ناگفته نماند که این سپیدگونه مرا به یاد روز های می اندازد که تنها آقای ذ ف برادر و دوست خوبم بود و یگانه کسی که مرا خامه گرفتن را آموخت ولی امروز نسبت بعضی از مشکلات و سنگ اندازی های دیگران در حالتی قرار داریم که جز از سلام کلام دیگر نداریم امیدوارم همه یکدیگر را درک نمایم.
* لختی: اندکی یا کمی
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم!
شاید شما ار حادثه وحشیانه جمعه شب در مربوطات ولایت بلخ از طریق رسانه ها در جریان باشید. من خواستم اینک با نشر این گزارش گونه جدید خواستم آن حادثه را به گونه واضع بیان دارم
شب شنبه مورخ 19/20 میزان سال جاری(1387) فضای مملو از صلح و صفا ولایت بلخ را غرش چرخ بالهای هولناک نیروهای ایتلاف بین المللی مستقر در افغانستان فراه گرفت که روحیه اکثر ساکنین این ولایت (آستان) را مغشوش ساخت.
صدای وحشتناک این چرخ بالهای که ظاهراً به شش تا هفت فروند میرسید همه مردم را به تشویش و هیجان انداخته بود. من که در این موارد اکثراً کنجکاو میباشم شاید به بیشتر از ده شماره تلیفون همراه تعداد از مسوولین به خصوص قوماندانی امنیه ولایت بلخ که شناسایی دارم زنگ کشیدم که همه بیخبر و جالبتر از آن اینکه همه متعجب و حیرت زده بودند.
همه مردم ولایت بلخ بخصوص شهر مزارشریف شب را به همین چرت و فکر صبح کردند که در پی این همه پرواز های ناگهانی چه میتواند باشد، من به این فکر بودم که شاید در شمال نیز کدام هرج مرج بوده باشد که تا حال پنهان نگهداشته شده است و یا هم شاید کدام حمله ناگهانی از مناطق که گمان میرفت صورت گرفته باشد که نیروهای ایتلاف و ناتو در افغانستان را مجبور به این محاربه نظامی کرده است و یا هم کدام حمله نظامی بالایی مقر قوماندانی ایساف و پی آر تی در شمال صورت گرفته است، خوب به همین قسم تعداد از دوستانم با من تماس گرفتند که همه از این شایات سخن میگفتند. یکی از دوستاتم که در اینجا نامش را جمشید میگذارم صبح وقت هنگامی که به سوی وظیفه ام میرفتم برایم گفت که امشب بالایی منزل مسکونی جنرال عطا محمد نور والی ولایت بلخ حمله مسلحانه از سوی نیرو های خارجی صورت گرفته است که در نتیجه شماری از محافظین والی بلخ را با خود برده اند و تا دم دم صبح خانه والی بلخ در محاصره آنها قرار داشته است. برایم جالب و تکان دهنده بود که چطورمیشود چنین کاری انجام شود در حالی که والی بلخ خود اولین گامبردار صلح و صفا در افغانستان و اولین کسی که در راه تسلیم دهی اسحله خویش به پروگرامهای جمعاوری اسلحه در افغانستان بوده و اولین شخصی که در راه مبارزه با مواد مخدر گامبرداشته و ولایت بلخ نخستین ولایت موفق در نابودی مواد مخدر میباشد چنین کاری صورت بگیرد واقعاً تکان دهنده بود. راستش بدون کدام مکس به نزدیکترین پوسته امنیتی که مربوط حوزه پنجم پولیس بود رفتم که از تصادف نیک یکی از رفقای بسیار خوبم (نجیب جان) در آن پوسته نشسته و مسوولیت پیره و پیره داری را به عهده دارد، بعد از احوال پرسی از جریان شب گذشته پرسیدم که وی با یک آهی درد ناک گفت چه کنیم برادر حالی ما و وطن ما در دست امریکاست و ما نمیتوانیم از خانه و ناموس خویش دفاع نمایم وی حادثه شب گذشته ره به نقل از مسوولین خویش چنین بیان کرد:
شب که گذشت به تعداد هشت فروند چرخبالهای امریکایی وارد حریم مقدس بلخ گردیده و به روستای خان آباد واقع ولسوالی چهاربولت در قسمت غربی شهر مزارشریف رفته و تعداد از کسانی که ظاهراً وابسته به گروه های طالبان بودند حمله برده و آنها را کشته اند.
از همان ساعت مطمین شدم که سخنهای دوستم جمشید دروغ بیش نبوده است. ساعتی نگذشته بود که خوشبختانه صدای والی بلخ بلند شد و وی طی نشست خبری اظهار داشت که ساعت هفت شب گذشته به تعداد چهار فروند چرخبالهای نیرو های ایتلاف بین المللی در روستای خان آباد ولسوالی چهاربولت به زمین نشسته و شماره از خانه های مردم آن روستا را به محاصره درآورده و دروازه ها و کلکین های آن خانه ها را سکشتانده و اموال آنها حتی لباسهای زنانه را پاشان نموده اند و تعدادی از جوانان و کهنسالان را نیز لت و کوپ نموده اند. در همین حال تصاویر برخی از رسانه های نشان میداد که مردی کهنسالی که سنش به بیشتر از هشتاد سال میرسید از قسمت سر جراحت برداشته بود.
والی بلخ در ای نشست خبری خویش گفت که به تعداد هشت منزل مسکونی تلاشی شده و حتی تعداد از طوق ها و گوشواره های طلا زنانه نیز در این عملیات مفقود شده است. وی این عمل را مربوط به قطعه 303 تازه تشکیل وزارت داخله افغانستان خواند که در پهلوی نیرو های داخلی نیروهای ویژه انگلستانی مبارزه با مواد مخدر نیز شامل اند. والی بلخ نیروهای ویژه آلمانی را که مسوولیت تامین امنیت حریم هوایی شمال را دارند متهم کرده افزود نزد ما این نیرو ها نیز مسول اند که چرا در صورتیکه که از این عملیات خبر نداشتند دست به عمل متقابل نزدند و اجازه نشست برای این نیرو ها را داده اند.
این در حالی است که والی بلخ طی سخنرانی خویش در روز بین المللی صلح در شهر مزارشریف هشدار داده بود که اگر وضعیت بدین منوال ( انکشاف نا متوازن بین ولایات افغانستان و...) پیش برود تا یک سال آینده دامن شمال را نیز تروریزم فراتر از جنوب افغانستان خواهد گرفت.
همچنان والی بلخ در سفری که چندی پیش به ایالات متحده امریکا داشت اظهار داشته بود که باید تمامی عملیات و پلان های نظامی این نیرو ها در هماهنگی ارگانهای امنیتی و نظامی افغانستان پیشبرود در غیر آن هیچگاهی این نیرو ها حتی با پشتبانی بیشتر از کشور های جهان موفق نخواهد بود.
والی بلخ این عمل را یک عمل وحشیانه خواند و گفت که چنین عملیات میتواند برای خریداری مخالفین بیشتر دولت درصفوف آنها مفید واقع شود و به تعداد آنها بیافزاید.
همچنان والی ولایت بلخ گفت که در صورت چنین عملیات غیر منتظره و بدون هماهنگی با سایر نهاد های امنیتی داخلی صورت پذیرد ایشان به مردم هدایت خواهند داد که به دفاع از خویش و ناموس خویش به پا ایستند و با سنگ و چوپ این نیرو های متجاوز را از منطقه عقب برانند و از پا در آورند.
با استناد به سخنان والی ولایت بلخ باید گفت که اگر قطعه 303 مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله افغانستان چنین عمل را انجام داده است آیا بدون کدام امری از سوی رئیس جمهور که همزمان سرقوماندان اعلی جمهوری اسلامی افغانستان را به عهده دارد انجام پذیرفته یا خیر؟ اگر چنین باشد پس نقش سرقوماندان اعلی جمهوری اسلامی افغانستان چیست؟ که حتی ارگانی که جزی از نهاد معتبر امنیتی داخلی افغانستان باشد بدون اطلاع به مقام عالی خود دست به چنین عملیات میزنند.
من نه تنها به عنوان یک جوان بلخی بلکه به عنوان فرزند برومند افغانستان این چنین عملیات را شدیداً نکوهش نموده و از مردم خاصتاً جوانان که سرنوشت حال و آینده افغانستان را در دست دارند میخواهم که به پا ایسنتد و از مادر خویش که عمریست ما را در آغوش تکه تکه و زخمی خویش گرفته دفاع نمایند و این کرگسان و لاش خوران امریکایی و متحدینش را از پا درآورند تا باشد مثل ابر قدرت دیروز روسیه کبیر درس عبرت گیرند و دیگر در سرزمین شیر مردان و دلیران پا نگذارند.
اگر بنویسم شاید به دهها صفحه بیانجامد و شاید هم دور از حوصله خواننده گان عزیز باشد پس با این بیت معتبر انقلابی که زمانی شعار مبارزه اکثر احزاب چپی و راستی در افغانستان بوده تحریرم را خاتمه میبخشم
به هم یگانه شوید ای عقاب های غیور
که کرگسان پی تاراج تان یگانه شدند
زنده باد افغانستان، پاینده باد مردم افغانستان و سرسبز باد راه نیکمردان مبارز این سرزمین همیشه بیدار ومردمان غیور و با شهامت افغانستان
با صمیمیت
شب21 /07 /1387
مزارشریف - بلخ
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
عید بر همه مبارک باد
دوستان خوبم!
شاید این بار چهارم است که این مطلب را مینویسم ولی نمیدانم چرا درج صفحه اصلی نمیشود به هر حال این بار هم امتحان میکنم.
زنده گی با همه زشتی هایش زیباست اگر ما زیبا پنداریم.
روز میگذرد و روز ها میگذرد و دیگر بر نمیگردد ولی خاطره های تلخ و شیرین است که به جا میماند.
در آمد آمد روز های عید قرار داریم شاید فردا و شاید هم پس فردا عید است، عیدی که آگنده با خشونت است و خون، عیدی که نه بر من خوش آیند است و نه به هیچ افغانی دیگری که حس همدیگر پذیری دارند شاید این مطلب را که مینویسم نسبتاً جنجال بر انگیز باشد ولی راستش میخواهم که دیگران نیز آگاه شوند از آنچه که در چند روز اخیر در دانشگاه بلخ میگذرد.
دانشگاه بلخ در این روز ها شاید تشنجهای زبانی و نژادی است که متاسفانه باعث مجروح شدن بیشتر از شصت تن از دانشجویان گردیده است و این از آنجای منشه مگیرد که در روز بین المللی صلح در بلخ تعداد از افراد وابسته به یک جریان خاص تک ملیتی (افغان ملت) جمع از تصاویر مردی را بنام پاچا خان(خان عبدالغفار خان) در در و دیوار دانشگاه بلخ نصب مینمایند و با دادن شعار های زنده باد مرد صلح و سال 2010 باید بنام این شخص مسما گردد باعث ارج مرج در داخل و بیرون دانشگاه میشوند، تعدادی با پاره نمودند این تصاویر که به شکل پوستر ها آماده شده بود این ارج مرج را وسعت میبخشند و تعدادی هم با پشتبانی از این مرد خشونت را دامن میزنند و باعث میشوند که یکبار دیکر موضوع عبداکریم خرم که ژورنالست موفق و سابقه دار رادیو تلویزیون افغانستان (عبدالبصیر بابی) را به جرم استفاده از واژه دانشگاه از وظیفه اش بر کنار کرده بود دامن زده و مشاجرات لفظی بر سر واژه های پوهنتون و دانشگاه بلند شود.
تعدادی از دانشجویان تصمیم بر آن میگیرند که لوحه را بسازند که در آن واژه دانشگاه بکار برود و در پس منظر آن تصویر از مولانای بزرک درج گردد که چنین کردند. ابتدا یک تعداد از افراد پولیس در محل تظاهرات با دانشجویان همکار میشوند و همان لوحه که واژه فارسی دری بکار رفته و پس منظرش تصویر مولانا جلال الدین محمد بلخی است را به همکاری دانشجویان بر فراز در ورودی دانشگاه بلند میسازند ولی بعد یک گروپ دیگر از پولیس به امر مقامات ذیدخل دو باره لوحه بلند شده را سرنگون و جایش را همان لوحه قبلی که واژه پوهنتون از قبل درج بود بلند میسازند که این عمل باعث میگردد که دانشجویان خشم خود را فرو نشانده نتوانند و دست به یک سلسله اقدامات بزنند و به دفاع از زبان و نژاد خویش بر پا خیزند ولی پولیس هم بی جواب نمانده و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند که باعث میشود دانشجویان هم به عمل متقابل پرداند و با پولیس در گیر شوند ولی با تاسف که یکی دو تفر از استفاده جویان در بین دانشجویان میپیوندد (خودم شاید بودم) و به سوی پولیس که ظاهراً بخاطر تامین امنیت دانشگاه و خوابگاه دانشجویان آماده گی میگرفت با تفنگچه های نوع مکارف و سلاح های خود ساخته نوع فارسنگ که در بین جوانان افغانستان در شش سال پیش رایج بود شلیک نمایند و پولیس هم به خوابگاه یورش برده و حتی کامپیوتر های لب تاتپ، مبایل ها، پول و اموال کار آمد را به یغما ببرند خودم شاید بودم که به تعداد بیشتر از پنجاه سیت مبایل (تلفن همراه) مفقود شده بود ولی پولیس به تعداد سه الی چهار سیت را به رئیس دانشگاه تحویل داد.
تعداد از دانشجویان که مربوط میشدند به یکی از دو جناح در گیر به خانه های یک تعداد از استادان از جمله خانه مسکونی حبیب الله حبیب رئیس دانشگاه بروند و شیشه های آنرا بشکنند.
ظاهراً در گیری بین دانشجویان وابسته به حزب افغان ملت و ستمی های قبلی قلم داد شده ولی مطمیناً در قضیه افراد دیگری که وابسته گی به شبکه استخاراتی پاکستان و ایران داشتند بودند و حتی از داخل شورای ملی افغانستان دست درازی میکردند.
من به عنوان یک جوان افغان اولاً مخالف هرگونه گرایش های قومی و نژادی هستم و دوم اینکه به هیچ کسی اجازه نمیدهم که از نام پاک افغانستان عزیز استفاده نمایند و افراد را مطرح و بخاطر به قدرت رسیدن یک ملیت خاص تشنج خلق نمایند.
ای کاش خان عبدالغفار خان مردی از افغانستان میبود و افتخار افغان بودن را میداشت ولا که من به عنوان یک جوان شاید اولین کسی میبودم که رای موافق خود را بخاطر مرد صلح بودنش میدادم در حالی که از افغانستان نیست و سالها بخاطر یک قوم و نژاد مشخص با سایر اقوام جنگیده و تنها و تنها پشتونستان واحد را که در آن حق سایر ملیت ها و اقوام افغانستان پامال میشد مبارزه نموده مخالفت خود را اعلام میدارم و باز میخواهم بگویم که ای کاش یک برادر قندهاری و یا هلمندی و یا هر شخصی دیگر که وابسته باشد به قوم پشتون افغانستان که در حقیقت همه ما از افغانستان هستیم به عنوان مرد صلح مطرح شود رای موافق خود را میدهم.
نمیخواهم در این روز های خجسته عید شما را هم مصروف خواندن این جملات پراگنده نمایم ولی میخواهم با شعار زنده باد افغاستان عزیز همدردی خویش را با قربانیان حادثات اخیر کشورم که در حملات ترورستی و یا هم در حملات بزدلانه قوا های آیساف و ناتو و یا ائتلاف کشته و یا مجروح شده اند ابراز میدارم.
... و اینک با چند فردی از غزل مولانای بزرگ عید را به کافه ملت مسلمان جهان به خصوص ملت کشور خودم افغانستان که افتخار زیستنم را دارم تبریک و تهنیت میگویم.
عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان! عیدتان مبارک باد
عید بوی زجان ما دارد
بر من و بر فلان مبارک باد
عید آمد به کف نشان وصال
بر زمین و زمان مبارک باد
با صمیمیت
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت
دوستان نهایت عزیز!
نخست عرض سلام و احترام دارم خدمت همه ی شما ورجاوندان و خبره گان
هجدهم سنبله که مصادف است با هفتمین سالگشت شهادت بزرگ مرد از تبار بهشت مسعود (رح) را برای همه هموطنانم خاصتاً آنانی که راه رو راه سبز آن بزرگ مرد اند تسلیت عرض میدارم.
دوستان خوبم!
از اینکه در مسافرتم و دسترسی کامل به انترنت ندارم پوزش مرا پذیرا باشید.
شاید سفری هم در همین چند روز به ولایت پنجشیر داشته باشم و حضور یابم به زیارت قهرمان ملی افغانستان، وعده میدهم با صفحات خاطرات و تصاویر ویژه از زیارت و نزدیکان مسعود قهرمان در خدمت قرار خواهم گرفت.
اگر زنده گی مجال بدهد
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 18:11 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزيز سلام - سبز باشيد
دير بود نيامده بودم چكار كنم مشغوليت هايم آنقدر زياد است كه گاهي خودم را نيز فراموش ميكنم.
راستي فكر نكنيد كه شما را فراموش كردم بلكه هميشه بياد شما هستم دوستان عزيزم
سپيد گونه هاي جديدم را كه در دست داريد خالي از كمي ها و كاستي ها نيست اميد با نظريات خويش مرا مرا سازنده باشيد.
بسترم امشب تهی از مهر تو است
و خوابگاهم-
سرد
کلبه ام ویران و فانوسم خموش
اندرون کلبه ام بار گران
ای حرارت بخش بزم دیگران؟
امشب ات با من بمان
تا بدانی ِ که عشق اين است و بس
***
ترا به نزدیک ترین ستاره ی وصلت خواهم برد
وبرايت
نغمه های عشق-
خواهم خواند
سرپایت را غرق بوسه خواهم کرد
و با لبان خویش
همسفر خواهم شد
بهار در رویا
دختری بود از قبیله عشق
دختی از شهرستان خاطره ها
دختی از دهكده ي سبز امید ها
"آشنای پیر جنگلها"ی خشک
بر سر از ابر حریر چادری
برخ از لاله ي صحرا، حجاب
سبزه ها بر قدمش برخاستند
و زمین-
مخمل سبز شقایق ها را
بر تن خسته و رنجور خویش پیچيد
***
تک درختی که ز اندوه مدام پائیز
بود بی برگ و بار
ولی استوار
شد سبز همچو فصل رویا ها
***
و من و بستر من-
گرم عشق بودیم از سردی فصل
بی خبر...
فصل رویایی ما پائیز بود
آنشب هم-
پائیز
که بهار را به خواب میدیدیم
دخترک از پس پنجره های بسته
به چمن می نگریست
و به سبزستان جنگل
خیره می گشت
ناگهان پله های بسته پنجره را
باد در هم کوفت
وقطره های باران
شیشه های مات و در هم خورده را
شتشو میداد
تا که من بر خواستم
هنوز پائیز بود
ودخترک امید
و بهارهم –
رویا...
نویسنده حسیب احمد حاجتی در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت
مسؤولين امنيتي بايد استعفاء بدهند!
از شكست ظاهري طالبان و القاعده در افغانستان بيشتر از شش سال ميگذرد. هر چند در طول اين مدت مردم افغانستان و جهان شاهد پيشرفت ها و انكشافات در عرصه هاي مختلف در اين كشور بوده اند اما جاي تاسف و تاثر است كه دولت مركزي نتوانسته تا حال امنيت و صلح سرتاسري را در كشور بر قرار نمايد. با وجود اينكه هر روز به تعدادي از سر سپرده گان در صفوف پوليس و اردوي افغانستان افزوده ميگردد (پوليس و اردويي كه برچسپ هاي ملي را بر شانه ها و پيشاني هاي وسايط شان حمل ميكنند ولي اكثريت شان هيچگاهي از هويت ملي نشاني با خود ندارند خاصتاً اردو كه بالاتر از نصف آنرا افراد وابسته به آنسوي مرز هاي جنوبي تشكيل ميدهد ودليلي به اين گفته ها هم وجود دارد كه اگر اندك نشانه يي را از هويت ملي با خود داشته باشند هيچگاهي در برابر پاكستاني ها سر تعظيم فرود نمي آورند. اگر اردوي امروزي همكاري و همياري با آنسوي مرز نداشته باشد طالبان چه گونه ميتوانند پيروز گردند و مناطق مختلف را به تصرف خود درآورند. آن هم در موجوديت نيرو هاي گسترده ي اردو، پوليس، ناتو و ائتلاف و يا معاملاتي را كه نيرو هاي بين المللي خاصتاً بريتانيا انجام ميدهند ولي هيچ واكنشي از مسوولين در برابر آنها صورت نميگيرد كه خود نشانه يي از وابستگي مسؤولين ادارات امنيتي در برابر پاكستان است. همچنان ما شاهد پيوستن بيشتر از چهل تن افراد پوليس از وابستگان پاكستان در دو دور جداگانه به طالبان در چند روز اخير بوديم...) ولي روند پيروزي آنان هر روز نسبت به روز هاي قبل ضعيف گرديده و ما شاهد فتوحات توسط طالبان يكي پي ديگري از ولسوالي ها و قريه جات در نقاط و اطراف شهر ها و حتي داخل شهرهايي كه پايگاه هاي عمده امنيتي قرار دارد، هستيم.
شايد يگانه علت و عامل نا امني ها و نا هنجاري هاي كه ما در اين اواخر شاهد تشديد آن توسط دهشت افگنان و قابيليان قرن بيست و يكم در افغانستان هستيم، همانا انتخاب بي جا و بي مورد تعدادي از وزرا و روسايي دست اول توسط آقاي رئيس جمهور كرزي در پست هاي كليدي كابينه اش بوده باشد و شايد هم نقش نه چندان فعال قواي ناتو و ائتلاف بين المللي ولي چيزي را كه نبايد بالايش خاك بريزيم و اعتراف هم بايد كنيم اينست كه حضور يك تعداد از كسانيكه اصلاً اهليت و شايستگي وزارتخانه ها ورياست هاي امنيتي را ندارند در كابينة رئيس جمهور كرزي است.
به گمان من و همه گان وزارت داخله كشور بالاترين مرجع امنيتي و پاسدار حفظ ارزش هاي ملي و تماميت ارضي ميباشد كه بايد در راس آن كار كشته گاني قرار بگيرند كه از همه شايستگي هاي آن بر خوردار باشند و يا هم وزارت دفاع ملي كه متاسفانه در راس اين دو وزارتخانة كابينه رئيس جمهور كرزي كساني قرار دارند كه حتي امنيت فردي خود را تامين كرده نميتوانند چنانچه ما در چند مورد شاهد بوديم كه از جمله چندي پيش حمله مسلحانه به جان شخص وزير داخله در مسير شاهراه جلال آباد ميباشد و يا هم بالاتر از آن حملات دهشت افگنانة هشتم ثور سالروز پيروزي جهاد مردم افغانستان كه تعدادي كشته و زخمي بر جا گذاشت ولي اين دو وزارتخانه كه روسايي آن خود را يگانه مجاهد واقعي افغانستان ميشمارند و يا هم جناب رئيس امنيت ملي هيچ بر خورد مسؤولانه در مورد ننموده اند و اگر هم كرده اند تا حال به هيچ نتيجه يي نرسيده اند جز چند حرف تكراري كه از طفل چهار ساله گرفته تا كهنسال ترين فرد افغانستان ميدانند كه دشمن وطن و مردم شان كيست ( البته نقش امنيت ملي را در بسياري از موارد نبايد ناديده گرفت) و جالب تر از آن اينكه نمايندگان مردم در شوراي ملي بعد از استيضاء اين اشخاص كه نهايت بار مسووليت را به شانه هايشان حمل ميكنند راي اعتماد دادند كه مورد بي اعتمادي بيشتر در بين موكلين شان قرار گرفتند. ولي يگانه دليلي بيجاي را كه آنها بر ناشايستگي و نا كارآيي خود ابراز ميدارند اينست كه ميگويند « در همه جا و همه كشور ها حتي امريكا و اروپا عمل ترور و انتحار رخ ميدهد كه كسي جلو اش را گرفته نمي تواند» كه اين دليلي بر نا كارآيي شان شده نمي تواند.
راستي مردم حق دارند كه بگويند « دولت نا كار ما... دولت بزدل ما... دولت خاين ما... و يا ...» چون آنانيكه امروز بي طهارت بر سجده گاه مقدس نشسته اند و حمد و ثناي نا مقدس را براي باداران يهودي و مسيحي خود ميخوانند نميدانند كه مسؤوليت در برابر مردم و وطن چقدر گران وبا ارزش است. خود را يگانه حامي مردم ميدانند و بر خواسته از بطن جامعه. ولي كور خوانده اند. شايد نميدانند كه مردم، ديگر كور نيستند و باورمند ارزش هاي انساني و اسلامي خويش اند. شايد اين حرف يگانه حرف من و مردمم نباشد ولي بيجا نخواهد بود كه بگويم خاينيني كه امروز بر اريكه هاي قدرت تكيه زده اند بايد بدانند كه روزي جوابگوي ملت و مردم افغانستان خواهند بود.
حادثه خونين صبح دوشنبه هفدهم سرطان در كابل يكي از خونبارترين حملات انتحاري در چند ماه اخير در افغانستان است كه ظاهراً بيشتر از 40 تن را به كام مرگ فرستاد و بالاتر از 150 تن را مجروح و معلول ساخت ولي هيچگاهي آمار دقيقي را براي مردم ارايه نميدارند. يكي از دوستانم در كابل كه سخت باورمندش هستم در صحبت تليفوني كه با من داشت و طبق معمول با من حرف ميزد ميگفت كه خودش در نخستين لحظات پس از انفجار تنها جسد بيشتر از پنجاه تن را ديده است اينكه چه تعدادي ديگر بعد از آن جان دادند حرف جداست ولي طبق آمار هاي ارايه شده توسط سخنگوي وزارت نا كارآي داخله 41 تن شهيد و 149 تن ديگر مجروح گرديده اند ولي احتمالاتي وجود دارد كه در اين حادثه حتي بيشتر از هفتاد تن كشته و بالاتر از 200 تن ديگر مجروح گرديده باشند خوب گيريم كه آمار ارائه شده توسط وزارت داخله كشوردرست باشد ولي جان يك تن چند ميتواند ارزش داشته باشد؟ از اين قبيل پرسش ها زياد در ذهن مردم خطور ميكند كه پاسخگويي به آن كاريست دشوار كي ميتواند به آن پدري كه سه طفل و خانمش را در اين حادثه از دست داده پاسخ گو باشد؟ وزير داخله؟ وزير دفاع؟ رئيس امنيت ملي؟ و يا شخص رئيس جمهور؟ مطمينم كه هيچ يك از اينها نميتوانند، ولي جاي تعجب اينست كه يك هفته قبل از حادثه هفدهم سرطان حتي نمبر پليت، نوعيت موتر و تمامي مشخصات انتحار كننده براي امنيت ملي راپور داده ميشود و امنيت و پوليسي كه خود را ملي و بر خواسته از ميان مردم و ملت ميخوانند هيچ اقدامي را روي دست نميگيرند جز خود مسسؤولين امنيتي سفارت هند كه اطراف و محوطه سفارت را تحت نظارت ميداشته باشند حالا سوال اينجاست كه آيا در بين مقامات عالي رتبه دولتي اشخاصي اند كه رابطه مستقيم با تروريستان داشته باشند يا خير؟
اگر بصورت تحليلي و جدي با اين موضوع برخورد نمائيم بدون شك بايد گفت كه: بدون همكاري افراد و مسؤولين دولتي هيچ گاهي تروريستان، حتي القاعده كه يگانه دهشت افگن دست ساخته يي امريكا و پاكستان در قرنهاي بيست و بيست ويك است نميتوانند چنين كاري را بدين بزرگي انجام بدهند. جاي شك نيست كه ISI و شبكه هاي ديگر استخباراتي پاكستان در اين موضوع دست دارند كي ميتواند انكار نمايد كه پاكستان دشمن مردم و ملت افغانستان نيست؟ بجز چند كسي كه آب دهن پاكستان را خورده اند. خلاصه اينكه پاكستان هيچگاهي دست از سر مردم افغانستان برنميدارد و تا آخرين لحظات كه بتواند اين مردم و كشور را تسخير نمايد دست از تلاش برنداشته و نميدارد پس لازم است تا شيوه يي را در پيش گرفت كه هم ملت و هم وطن خود را از چنگ اين غول آدم چهر رهايي بخشيم و يگانه راه رسيدن به اين هدف نيك همانا دادن جواب دندان شكن براي آن است كه ميتوانيم از راه هاي گفتگو هاي سياسي به آن نايل آييم. در اينجا لازم است بگويم كه دستان پليد غلدرم منطقه يا ISI و حاميان آن در همة حادثاتي كه يكي پي ديگر در افغانستان رخ ميدهد دخيل بوده و جاي شك و ترديد هم وجود ندارد.
همچنان كشور هند كه هميشه دستگير ملت افغانستان در عرصه هاي مختلف (بازسازي، امداد رساني، تخنيكي و...) بوده است حمله انتحاري به سفارت اش را مربوط به پاكستان ميخواند و ادعا دارد كه در اين مورد شواهدي نيز در دست دارد بدون ترديد هند ميداند كه جز پاكستان ديگر هيچ گروهي چنين كاري را عليه هند انجام نميدهد. اكثراً كارشناسان مسايل سياسي افغانستان نيز بدين باورند و قرباني شدن بيشتر از 200 تن را در اين حمله برخاسته از دشمني هاي ديرينه هند و پاكستان ميدانند و افغانستان را اينبار ميدان جنگ هاي هند و پاكستان خوانده اند.
بيگمان كه افغانستان هر بار ميدان تاخت و تاز ابر قدرت ها در منطقه و جهان بوده است و اين بار نيز ميدان نبرد اين دو ابر قدرت هستوي (هند و پاكستان) در منطقه خواهد بود كه يقيناً افغانستان را در انزوا قرار خواهند داد و اينبار به نوع ديگر فرزندان دلبند افغانستان به گلوله هاي كين پاكستاني ها - اين خون آشامان قرن بيست - بسته خواهند شد.
گذشته از همه مسايل ديگر كه من هم دور از موضوع نشوم بايد دانست كه مقصر كيست؟ و كي ميتواند همه مشكلات را تحمل كند؟
اگر واقعاً چنين كاري كه منجر به دريافت راه هاي حل اين معضله ها ميگردد انجام بدهيم بايد ياد آور شد كه مردم هم در قبال تمامي مسايل افغانستان مسؤول اند و اين مسؤوليت خود را زماني ميتوانند انجام بدهند كه انتخاب واحد و واقعي داشته باشند. چون امروز ما در آستانه انتخاباتي كه عنقريب صورت خواهد گرفت قرار داريم، لازم ميدانم كه چند نكته را بشكل مختصر ابراز بدارم تا بتوانيم جلوگيري از همه نا بساماني هاي كه احتمالاً رخ ميدهد نمايم. تجربه هايي كه مردم افغانستان در انتخابات چهار سال قبل رياست جمهوري دارند و از آن تجربه هاي خود بعنوان يگانه اربعه دست داشته خود خوبتر ميتوانند استفاده نمايند بايد هيچ كاري را از همين حالا ناديده نگيرند.
با توجه به گفتار و واكنشهاي اخير رئيس جمهور كرزي در قبال پاكستان بايد متوجه بود كه كرزي ميخواهد بار ديگر براي كمپاين انتخاباتي خويش وسيله داشته باشد تا به اهداف سياسي كه دارد نايل آيد ولي انتخاب دوباره كرزي كه امروز گمانزني هايي در مورد وجود دارد اشتباه خواهد بود كه جبران آن نهايت مشكل و گران تمام خواهد شد و مطمين هم هستيم كه اگر بار ديگر كرزي بتواند آراي بيشتر از 50 فيصد را به شكل غير قانوني و تقلبي از آن خود سازد ديگر نه پاكستاني تهديد خواهد شد و نه هم نيرويي در مقابل تربيه يافته گان آن جنگيد! چرا كه اينبار پاكستان توسط بادار هميشگي خود امريكا مهره هايي را كه هميشه در فكرش بود در پست هاي كليدي كابينه ي كرزي بيشتر از امروز خواهد داشت هر چند امروز هم تعداد بيشتري از اعضاي كابينه يي كرزي را افراد وابسته به احزابي چون حزب اسلامي كه يكي از حاميان پاكستان ميباشد ويا هم افراد وابسته به طالبان كه روزگاري را در قبايل پاكستان مدرس و رهبر گروه هاي كوچك و بزرگ بوده اند تشكيل ميدهد با آنهم براي پاكستان قانع كننده نبوده و نخواهد بود.
اينكه حملات تروريستان در خاك افغانستان توسط پاكستان، در اين اواخر افزايش يافته و معاهده صلح با طالبان پاكستاني در داخل خاك پاكستان صورت ميگيرد و همزمان حملات وسيع طالبان پاكستاني در خاك افغانستان افزايش مييابد كه حتي به شكل علني كه بگمان بسياري ها تهديدات است براي حكومت بعدي كه در انتخابات چهارده ماه بعد افغانستان روي صحنه خواهد آمد و به نحوي بچه ترسانك است براي كرزي و كابينه اش كه متاسفانه هيچكسي با چنين كارهاي پاكستان متوجه نيست و اگر متوجه هم باشند توسط حاميان پاكستان در داخل كابينه خنثي ميگردد.
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
و اين هم دو غزل از جناب پيشواي طريقت و اهل عبادت خليفه صاحب حاجت خان جد بزرگوارم كه بيشتر از شش دهه پيش به رحمت حق پيوستند.
روحشان شاد و راه شان سبز
ناگفته نبايد گذاشت كه مجموعه از تصانيف اين بزرگمرد بهشتي همراه با سوانح مكمل شان عنقريب به توفيق ايزدمنان چاپ و به دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
از خانه برون آنمة كاشـــــــــــانه برآمد
شاهانه صفت مست زمي خانه برآمد
از شعله حسنش به كليسـا زده آتش
هندو ز در ديـــــــــــــــر چو ديوانه برآمد
آن گنج نهـــــــــاني شده پيدا بدل من
از كان گـــــــــهر چون در يگدانه برآمد
يك نيم نگــــــــــاه كرد بسر زاهد عابد
هر دو در صومعه مستــــــــــــانه برآمد
حاجت بخيــــــــــال رخ آنماه درخشان
از عشق كمر بست چو مـــردانه برآمد
از قرص جمــــــــــال تو قمر با دهد باج
از لعل نگار تو گـــــــــــهر با تو دهد باج
رضوان پري با همــــــه سردار و اميران
سر در قــــــــدم تو بنهند با تو دهد تاج
گلهـــــــا بچمن منتظر روي تو هستند
از شبنم روي تو گريبـــــــــان بدرد كاج
از عنبر موي تو رسد بر سر مرغــــــان
مستـــــــــانه بفتند بتو سربدهد ساج
گر رنجه كني بر در كاشانه حــــــاجت
در پيش قدومت سر خود را بكنـــد پاچ
نویسنده حسیب احمد حاجتی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 11:30 موضوع | لینک ثابت
دوستان عزيز سلام!
اميد اين دو سپيد گونه جديدم را با همه كاستي هايش بپذيريد.
تمام شعر هايم را
براي عشق چند روزت سرودم
تمام خنده هايم را
بروي گريه گل ها بديدم
به حرف هايم باور كن
بيا بنگر-
كلبه ي عاشقت را
تماشاه كن-
چسان اشك ميريزند
ديوار ها
سقف
وحتي... ديوان شعرم
ثور ۸۷ مزار شريف
خاتوني شعرم!
از كدامين قبيله ي دور دست آمدي؟
كه به شعرم-
سرود عشق بخشيدي
بگو!
تو از كدامين دهكده ي مهر شتافتي كه مرا؟
با مهر رخشنده رويان آشنا كردي-
بگو!
اي مغرور زيبايي
اي سياه چشمي كز چشم ترت
دانه هاي نقره مانند را برچينم هنوز
تواز كدامين باغچه سبز؟
وز كدامين ساحل دريا؟
از كنار كدامين رود سرگردان وحشي
بدين جا آمده يي؟
كه برايم نغمه هاي عشق ميخواني-
بگو!
تو اي طراوت جنگل
تو اي درياچه آرام
تو اي آئينه رويا
تو اي معني همه چيز
جوزاي ۷۸ مزار شريف
نویسنده حسیب احمد حاجتی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 12:8 موضوع | لینک ثابت
پیام تسلیت
به مناسبت حادثهء خونین بامداد دو شنبه ۱۷ سرطان ۱۳۸۷ شهر کابل
از طریق این دریچه شهادت مظلومانهء مردم بی گناه کابل را در حادثهء خونین صبح امروز به مردم و خانواده های شهدا تسلیت عرض میکنم و خودم را شریک غم خانواده های شهدای گرامی میدانم.
انا لله و انا علیه راجعون
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 16:47 موضوع | لینک ثابت
اي شب
ترا به ظلمت نا پايدار
سوگند ميدهم
كه تا ابد
كنار من بمان
چون با بودن تو، بودن رويا حتميست
نویسنده حسیب احمد حاجتی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت
قبل از اينكه بنويسم كه راحله يار چه سروده است ميخواهم بگويم كه وافعاً با اشعار خانم راحله يار علاقه زياد دارم و با كمال ميل ميخوانم و به خود ميبالم كه من هم از خوانندگان اشعار راحله يار هستم.
خطاب به او ميگويم هميشه سبز باشي و مطمينم كه در قطار بهترين شاعران زن دنيا جاويدان ميماني!
تو آبي آبشار را ميماني
لبخند گل انار را ميمـــــــــاني
هنگامه ي با طراوت بــــــــــــــاراني
مهتاب شب بهار را ميمـــــــــــــــــــاني
***
اي كاش فضـــــــــــــــاي راز گفتن باشد
دست تو به دست من به گلشن باشد
آن شب دلم آنچه خواست انديشه مكن
بگذار كه اختيـــــــــــــــــــار با من باشد
***
بر خيز و سرود زندگـــــــــاني بفرست
پروانه ي وصل و كــــــــامراني بفرست
امشب نفسم گرفته شهر تو كجاست
يكبار ديگر به من نشـــــــــاني بفرست
***
بر خيز و بهــــــــــــــار ارغواني بفرست
در من بدم و شور جــــــــواني بفرست
بـــا گفتن حرف"دوستت دارم" خويش
يك چشمه ي آب زندگـــــاني بفرست
نویسنده حسیب احمد حاجتی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
(اين داستان كه هر چند نا متوازن است برنده ي سپاس نامه و تحفه از طرف انجمن نويسنده گان بلخ در كانكور ادبي ۵۶۸۷ مين جشن بهار آريايي در بلخ ميباشد)
شبهايي را كه با ارغوان به سر ميبردم ديگر برنگشت,ارغوان را عروسي كردند ارغوان ديگر عروس بود و بس. او را براي كسي داده بودند كه گويي كنار گل هاي زر دو خارهاي مغيلانش گل هاي نيلوفر را همچو ارغوان نهاده ودامان درختان ارغوان را با اشك غزالان صحرايي آب داده باشند. ارغوان را ديگر با خود نداشتم او عروس شد و عروسي كرد.
كوچه هاي تنگ و تاريك مان ,تنگ تر و تاريك تر شده بود و من تصور ميكردم كه صدها من خاك سياه را سر راهم پاشيده اند و آن سياه خاك ها بجز اشك داغ و آه سردچيزي ديگري نداشت. ياد ارغوان با من بود و من به ياد ارغوان. شب كه ميشد به ياد ارغوان وگلهاي ارغواني كه همه يادگاراو بود فرو ميرفتم.
گلهاي ارغواني كه ياد آور روزهاي همزيستي با ارغوان بود,پژمرده شده بودند ولي آنها را به ياد ارغوان نگهداشتم تاباشد نام ارغوان را با گلهاي ارغواني اش كه هر چند خشكيده بودند با خود داشته باشم.
آري!
ارغوان را ديگر با خود نداشتم,جز آنكه خيال او را بسر ميپرورانيدم. چون عروس شده بود.
روز كه ميشد كنار در چو بي پست و ديوار كاگلي بلند كه ازبابه ارغوان به ميراث مانده بود,مينشستم و نام اورا به روي خاك مينوشتم و نقش گلهاي ارغواني را كه هرچند درختان آن در داخل حولي شان خشكيده بود بر درو ديوار ميديدم.
دستان سپيد وچوري هاي ارغواني,او حكايه گر پاك دلي و طبيعت خوشش بود هميشه لباس ارغواني به تن ميكرد وازخود چبزي ميساخت كه مثل نامش ارغوان وهمانند نهال ارغوان!
چو ري هاي ارغواني اورنگ چشمالش را ارغواني ساخته بود,همين كه خنده قه قه را سر ميداد , چو ري هاي خود را نيز به صدا درميآورد,صداي شرنگ شرنگ چو ري هايش,در لابلاي خنده مليحش محو ميگرديد و تصور ميكرد كه صدا از ارغوان نه بلكه فرياد عاشقانه باد صحري است كه از ميان كوهپايه هاي آبي و دشت ودمن سبز برخاسته است.
او هميشه با قامت بلند, زلفان پريشان, چشمان جادويي , قلب پالو ده از محبت وپاكي , با لباس ارغواني همچون نهال ارغوان درباغستان قلبم ميخراميد و شعر هايم را با نام خود تصوير ارغواني ميبخشيد.
برادر ارغوان همچو خار در كنارش بود و هميشه برايش ميگفت كه لباس ارغوانيت راازتن بيرون وچوري هايت را بشكن وگرنه همچون شاخه ارغوان ميشكنمت , كه بعد ها چنين كرد.
درختان ارغوان را خشكانيد و ارغوان را به تمام آرزوهايش به كام مرگ عشق سپرده و عروس مرد ديگري ساخت.
برادرش ميدانست كه من ارغوان را دوست دارم , ميپرستمش و برايش سر تعظيم فرود مياورم.
فصل ارغوان گذشته بود و از رنگ و بوي ارغوان اثري نبود اما ارغوان من با وجود ناباوري اش به آينده خوشبخت , رنگ و بوي خو درا هميشه با خود داشت .چهره ارغواني اوهرروز بشاشيت خاصي به خود ميگرفت و مثل بهاران تروتازه ميشد. او كه به مكتب ميرفت همه بچه هاي كوچه مان برايش سرود ميخواندند:" ارغوان برايت ارغوان آورديم" و گل هاي ارغوان را درپيش قدمهايش فرش ميكردند. اما نميدانستيد كه ارغوان با رنگ ارغواني چه ربطي دارد و من رنگ ارغواني را چرا دوست دارم؟ فقط همين قدر ميخواندند "ارغوان برايت ارغوان آورديم " آن هم از لاي زمزمه هاي من.
شعر ارغوان برايت ارغوان آورديم همه ديوارهاي كوچه مان را زينت خاصي بخشيده بود. نميدانستم چه كسي آنرا مينويسد اما اينقدر ميفهميدم كه خواهر كوچكش "بهانه " از رازمان خبر است و جز او و برادرش هيچ كسي اين راز دروني مان را نميدانست. در اصل نام ارغوان"آذريون" بود و فاميلش او را آذر صدا ميزدند.آذرمثل آذربود اما براي من ارغوان.
برادرش در مكتب هم صنفي من بود اوپرويز نام داشت و اندام كلان و بد نمود او اصلا با ارغوان شباهت نداشت . بلكه چهره خشن وچشم هاي كاسه مانند او گواهي مخالفت بين من و ارغوان را ميداد و هميشه از من سوال ميكرد:
-چرا اين قدر بدم ميايي؟
او مكررا اين سوال را از من ميكرد, خوب معلوم داربود كه چرا!؟
او ميخواست "آذر"را براي سهيل ونرگس خواهر سهيل را كه دختر خاله اش هم مشد براي خود عقد نمايد خوب معلوم داربود كه چرا!؟
او ميخواست "آذر"را براي سهيل ونرگس خواهر سهيل را كه دختر خاله اش هم مشد براي خود عقد نمايد , كه چنان كرد, خود را براي نرگس وآذريون را براي سهيل داد.
از فصل ارغوان يك سال گدشت. ارغوان ها همه پژمرده شدند و مردند اما ارغوان من ويژه گي با ارغوان داشت ,نه پژمرده شد ونه بمرد بلكه نسبت به سال پار هر روز تروتازه ميگرديد.
درست به يادم دارم سيزده هم حمل بود و همه به رسم پاي كوبي (سبزه كويي) به دامنه هاي كوه سر به فلك كشيده اي جنوب شهرمان رفته بودن,ارغوان نيز در جمع دختران مست بالاي تپه هاي سبزشده بود و به آواز بلند ميخواند .
ارغوان ها كجاستيد؟
براي چبدن شما آمده ام!
كه به او هديه كنم.
تا رنگ شما را ازياد نبرد.
كلمه (او) براي همه دختران جالب بود و به نوبه خود ازاو ميپرسيدند كه:
-او كيست؟
ارغوان جواب نميداد ,ميخواند و ميخنديد.
غرش ابرهاي بهاري جان آدمي را به وجود مياورد و صداي بلبلان خوش الهان براي عاشقان پاكدل نويد زنده گي ميبخشيد. من با كمال ميل به سوي دامنه اي تپه هاي سبز و باران خورده به راه افتادم تا باشد چهره ارغواني,ارغوان را با ترنم باران هاي بهاري تماشا كنم.
شرنگ شرنگ چو ري هاي ارغواني, ارغوان صداي خواندن و خنديدن اش را در لابلاي خود گم كرده بود, من تصور ميكردم كه دشت و دمن را همه گل هاي ارغواني فرش كرده اند. اما نميدانستم كه از اين به بعد رنگ ارغوان برايم نويد چندان خوش ندارد. در بحر تفكر و تخيل فرورفته بودم و فكر ميكردم رنگ ارغوان در آغوش من است ,لباس كهنه وپينه پينه اي كه به تن داشتم فكرميكردم رنگ ارغواني دارد به همين رقم روز سيزدهم حمل كه بنام سيزده بدل ياد ميشود به پايان رسيد. آسمان از غرش ابرهاي خود بازمانده بود,آفتاب چمشك زنان از لابلاي ابرهاي تيره وتارنمايان شد و دامنه هاي تپه را با نور خود منور گردانيد. روز كم كم به شب نزديك شده ميرفت تا اينكه شب فرا رسيد,اما من هنوز در بحر تخيل با ناخداي عشق خود در صحبت بودم و ميخواندم:
-ارغوان برايت ارغوان آوردم.
صبح همان شب كه چهار دهم حمل بود همه جا را سروصداي بچه هاي شوخ كوچه فرا گرفته بود و همه به يك صدا ميخواندند "ارغوان برايت ارغوان آوردم"اين آواز خواني هايي جهت نبود همه همسايه هاي ما براي يك ديگر خود مبارك باد ميگفتند .كه ناگهان دركوچه ماراكوفتند ديدم كه پرويز است و به دستهايش چبزي ديده ميشد بدون اينكه احوال پرسي نمايد گفت:
-اين را بگيروفرداشب خويش خوري آذريون است,حتمي بيايي.
كاسه اي اميدم كه لبريزازآب زلال آرزوبود به زمين افتاد گويي تمام دنيا را به سرم زدند. اصلا مجال حرف زدن را نداشتم. كارت را به مادرم دادم,مادرم بدون اينكه بداند چه خبري است گفت:
-خدا هر جوانه برسانه ده قطارش بچه مرام.
و بدون درنگ رو به سوي آسمان كرده با آوازبلند گفت:
-خدا يا...مباركش باشه.
كارت را گرفت و داخل خانه اي گبندي مان كه آن هم از صد سال به ميراث مانده بود شد,صدا كرد.
-بچيم بيا كه چاي تيار است بخو و برو بخير سركارت.
شب خويش خوري فرا رسيد. درست به ياد دارم شب شانزدهم حمل بود همه به راه افتادند و به حويلي كاكا اسماعيل كه پدرآذريون بود رفتند. صداي دايره همه كوچه ها را پراز شوروشف نموده بودودختران قد و نيم قد همه به آواز بلند ميخواندن:
امشو چه شو اس كه تيل خاك ميسوزه
كالاي آذريون ره خياط ميدوزه
شب به همين قسم گذشت و من نخوابيدم تا بدانم كه چه كسي ارغوان مرا عروس خود ميسازد.
چند روز بعد ,مراسم عروسي ارغوان فرا رسيد, و من غافل از همه چبز همين بود كه زهر تلخ روزهاي همزيستي با ارغوان را چشيدم .و دانستم كه عشق يعني چه؟
عروسي را در كلوپ مجللي تحليل نموده بودند و من با شاخه هاي ارغوان بدون اينكه با خود انديشه اي كنم وارد كلوپ گرد يدم وبا خود گفتم"ارغوان برايت ارغوان آوردم.
ديدم ارغوان لباس ارغواني به تن نداشت وچوري هاي ارغواني او به دستان چون شاخه هاي ارغوانش وجود نداشت بلكه به جاي لباس ارغواني لباس سپيد وجاي چو ري هاي ارغواني , چو ري هاي زرد رنگ طلايي كرده بودند.
ارغوان با تبسم ملح و اشاره كه ازدير زمان ميان مان به يادگار مانده بودگفت:
-بيا نزديك ,بيا!
گل ها را با خود داشتم به سوي اودرحركت شدم ,ناگهان برادرش همچون خار سر راهم پديدار شد وگل هايم را لگد مال كرد وبا تبسم معني دارصدازد:
-برو گل زرد بيار,حالي وخت گل ارغوان نيس.
برگشتم دسته اي ازگل زرد تيار ساخته و براي ارغوان هديه نمودم وگفتم:
از اين به بعد هميشه چو ري هاي زرد بپوش و لباس سپيد به تن كن چون تو ديگر ارغوان نيستي وهمه ارغوانها خشكيده اند
از آن به بعد فرا راهش را گل زرد فرش ميكردم و به ديوار مينوشتم.
سپيده برايت گل زرد آوردم.
حالا ارغوان, ارغوان نيست بلكه به سپيده مبدل گشته وهمه او را سپيده صدا ميزنند.
و من ارغوان پرست نيستم بلكه ياس ميپرستم ,چون فصل ارغوان با نام ورنگ ارغوان ناپديد گشت و به فصل ياس مبدل شد, اما نام ارغوان را هرگز فراموش نميكنم وهم نميدانم كه ارغوان چه حال دارد. آيا ارغوان ميپرستد يا مثل من ياس.
تابستان 1383
نویسنده حسیب احمد حاجتی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 16:39 موضوع | لینک ثابت
به تو اي حور بهشت ... و بدان قامت تو به همان چشم سياه به همان ناز و ادا تو كه چون خرمن گل در نظرم ميپيچي تو كه با قامت چون نيلوفرت ز رهم ميگذري به تو مي انديشم به تو اي سرو چمن به تو اي دخت بهار تو همان نو گلي باغي، ز ره آمدي تا كه به هر بته نگهت افشاني آمدي تا كه بري از همه جا غم و اندوهي مرا به تو مي انديشم به تو اي ماه جبين به تو اي حور بهشت بيا ! با من باش حاجتي زمستان۱۳۸۴
نویسنده حسیب احمد حاجتی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت
آري عزيزم! كاخ رنگيني برايت ساخته ام سقف اش از اركيده هاي زينتي و ستونهايش از كاج هاي بلند و كاكتوس هاي زيبا، ديوارهايش را از خروسي هاي مخملين وپله هايش را از ساقه هاي ضخيم وپيرشمعداني، ازآلاله هاي رنگين چلچراغ برفراز ديوارهاي پهن و بلندش آويخته ام وازنيلوفرهاي آبي فرش برسطح اش هموار، دروازه هايش را كه ازدوردست ها جلوه نمايي ميكند ازلادن ها وشمبليله هاي زرد واطراف كاخ ات راازدرختان ارغوان ديوار نموده ام، درگوشه اطاق خوابت كه ازگلبرگ هاي آفتابگردان برايش پرده هاي حريرآويخته ام تختي را ازتنه نارون گذاشته وبرآن بالش ازنرگس ودوشك ازاطلسي و ميخك پهن نموده ام. آئينه تمام نمايت را ازگل سوره انتخاب كرده ولباست را ازبنفش زرد وآبي دوخته ام و براي دوخت آن ازتارچه هاي سوژا استفاده نموده ام. ميداني چرا؟ آري...! آریِ جانم! اينكه سقف كاخ ات را ازاركيده هاي زينتي ساخته ام خواستم كه اركيده ها بدانند تنها ساقه هاي زيبايشان نيست كه با همه زيبايي ها طبيعت همسوي دارند بلكه آن ساق هاي بلورين و زيباي توميتوان با همه زيبايي هاي خويش خجلت آور آن بلند پروازي هاي اركيده ها باشند و كاج هاي بلند وكاكتوس هاي زيباي كه در بين كاخ ات جلوه نمايي ميكند بدانند كه تنها بلندي وزيبايشان نيست كه همه ريكارد هاي بلندترين ها را دردنياي هستي طبعي بشكنند بلكه آن قدبلند، چشمان جادوئي، سينه فراخ ومژگان سياه تو ميتواند شكننده اي همه ريكارد هاي بلند وزيباي طبعي دنياي هستي باشد. گفتم از خروسي هاي مخملين براي ساختار ديوارهاي كاخ ات استفاده نموده ام ميداني چرا؟ بلي! براي اينكه رنگ سرخ و سوزنده اي آن بتواندتراازچشم بد حسودانت به دورنگهدارد. گفتم كه پله هاي كاخت را ازساقه هاي ضخيم وپيرشمعداني ساخته ام براي اينكه جوانه هاي شمعداني با همه شوخ مزاجي هايشان نتوانند ساق هاي بلورين تراجزمن لمس كنند. راستي فراموشم نشود كه گفتم: ازآلاله هاي رنگين چلچراغي برفرازديوارهاي پهن وبلند كاخ ات آويخته ام چون رنگ هاي مختلف آلاله ها ميتواند نمايانگر همه مهر ورزي هاي من نسبت به عشق توباشد وفرش را كه از نيلوفرهاي آبي برسطح اش هموار نموده ام نشان دهنده اي پاك دلي من نسبت به جسم شفاف و بلورين تست. خواهي پرسيد كه چرا دروازه هاي كاخ ام را از لادن ها وشمبليله هاي زرد كه رنگ آن نمايانگردوري من و تست ساخته اي؟ بايد بگويم كه رنگ زرد آن ها ميتوانند ترا ازهمه آنهايي كه ميخواهند با زيبايي تو برابري كنند به دورنگهداردودرختان ارغوان راكه اطراف كاخ ات راديوارنموده ام در عالم تنهايي ترا به ياد روزهاي با همي مان اندازد. اينكه پرده هاي حريررا ازگلبرگ هاي آفتابگردان به پنچره هاي اطاق خوابت آويخته ام خواستم كه مبادا نوربيگانه اي خورشيد بدون درنگ داخل اطاق ات گردد وآن جسم مرمرين ترا كه خالق اش براي من ارزاني داشته است بنگرد وازدرخشش آن خجلت آورگرديده به بهانه اينكه خورشيد ديگري بروي زمين نمانان گشته است غروب ابدي خود را اعلام دارد راستي نميپرسي چرا ازتنه نارون تخت خواب ازنرگس بالش وازاطلس و ميخك دوشك برايت ساخته ام؟ بگذار تا اينكه تو بپرسي من برايت تعريف كنم: نارون ميخواست با آن برگهاي چتر مانند خويش سايه باني براي حريفان توگردد خواستم براي هميش به قدم هاي توخميده باشد و توباكمال غروربالاي آن بخوابي. نرگس هم به عطرخويش مينازيداما ندانسته بود كه نگهت گيسوان پريشان توآنقدردرشهرعشق رويايي من پرآوازه گشته كه تنها ميتواند نرگس ها با آن عطرگواراي خويش بالش اش باشد وبس واطلس وميخك تنها ميتوانستند دوشكي براي خوابيدن ات باشند نه اينكه براي جلوه نمايي با توهمسويي نمايند. هرگلي راكه خواستم برايت آئينه بسازم تاب خيره شدن ترا به خود نداشت جزسوري آن هم از داشتن رنگ سرخ خود كه فقط براي برداشتن نظر بد براي خوبان چون تو هست گرديده است. راستي مايوس ام كه چرا از من دوري ميجويي؟ چرابامن نامهربان هستي؟ وچرا...؟! از اين رو لباس هايت راازبنفش زرد وآبي دوخته ام چون رنگ زرد آن ميتواند دوري من وترا حكايت كند و رنگ آبي آن پاك دلي وپاك دامني مرا نسبت به عشق ات. سوژا با آن قامت افراشته وپيچك هاي پيچ پيچ خود مغرورانه جلوه نمائي بين باغچه را ازآن خود گردانيده بود بدين خاطر فقط ازتارچه هايش براي دوخت لباست استفاده نموده تابداند كه فقط تارچه هايش ميتواند براي عشق من و لباس توبه كار برود. پس بيا! بيا! اين تو اين عشق من و اين هم كاخ رنگيني كه برايت ساخته ام تا بداني كه دوري گزيني از عشق چقدرگران تمام خواهد شد براي عاشقان چون من اگركاخ ات كه همه ازگل هاي زينتي زيبا ومغرورساخته ام تا ابد جاويدان ماند بدان كه توهم با آن تن شفاف و مرمرين خويش تا ابد باقي خواهي ماند وگرنه مثل اين كاخ گلي پژمرده وزرد خواهي گشت تن ات چون برگ هاي پرطراوت گل پامال هوس هاي پائيزعمرت خواهد شد وخودت درباغچه هاي ياس زنده گي سرگردان. ...و بالاخره آن جسم شفاف و نازك ، موهاي دراز، دستان سپيد ونرم و...ات تعمه خاك خواهد گشت وتنها عشق من جاويدان خواهدماند. حاجتي خزان 1384
نویسنده حسیب احمد حاجتی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
فقط رئیس جمهور بخواند!
ببر هاي کاغذي يا وزراي امنيتي
به بهانه ی بیست و پنجمین پدرود روز ذبیح خدا (استاد شهید عبدالقادر ذبیح الله)
نامه دوستانه برای همه فعالان و دست اندرکاران سیاسی جبهه ملی افغانستان
سلام
رئیس جمهور کرزی باید به آرای مردم احترام نماید!
5688 مین جشن نوروز جمشیدی مبارک
سلام دوستان خوبم
به بهانه ی حملات تروریستی 23 دلو شهر کابل
فساد ارداری عامل فاصله گیری مردم از دولت
من و برگ سبز

نامم حسیب احمد است و حاجتی تخلص میکنم در دیار خداوندگار بلخ پا بر گیتی گذاشتم و در همین دیار مقدس زنده گی می نمایم روز تولدم را (14 فروردین)1361 خورشیدی مطابق 1982 میلادی میگویند.
سال 1378 بود که دبیستانم را تمام کردم و از سال 1381 که تا هنوز هشت سال میگذرد دانشجوی دانشکده آموزش و پرورش دانشگاه بلخ هستم و دور دانشجوی ام را که چهار سال بود تا هنور تمام نکرده ام.
به سیاست علاقه فراوان دارم و هم از فعالیت های ادبی و اجتماعی خیلی ها خوشم میاید. مدت را هم در همین عرصه ها فعالیت نمودم و اکنون مشاور جوانان ولایت بلخ هستم
فهرست اصلی
دوستان
سهراب سامانيان
غفار صالحي
فروغ فرخزاد
ناجيه هنرفر
راحله يار حريم عشق
چنگ دل
ريسمون
لغت نامه دهخدا
مژگان شفا
مهدیه جان
صدا هاي خاموش
محمد نادر رحمتي - برگ سبز
تلاوت و ترجمه قران مجيد
برك سبز حسيب شريفي تخار
جهانمهر هروي
مجتمع وبلاكهاي افغانستان
وحيد پيمان
كريمه جان ملزم
آموی خروشان (زرير)
شعرهای برگزیده (نسیمه جان)
پریان باستان (جان آقا خلیل)
تلاوت اشک (حضرت ظریفی)
ساحل (علی جان)
شهيد عبدالقهار عاصي
سايت جاويدان
(شعر گونه ها) آرزو جان
(یک خلوت دخترانه) فاطمه جان فیضی
(چشم و جبین) آقای باران
(ویرانه) م ع یوسفی
(تپش های صادقانه) فهیمه جان مصباح
(من همینم) نازنین جان
(دار) مسعوده مهسا
(خاوران) ماهنامه
کودکان افغان
خبر، خبرا و اخبار افغانستان
بامداد کابل
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
طراح قالب
POWERED BY